بیا زندگی را بدزدیم...

کسی نیست،

یا زندگی را بدزدیم،آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم ...

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیز ها را ببینیم.

ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند....

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام،

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را ...

سهراب سپهری

پی نوشت : یک سال گذشت...

آتلیه » من درد تو را ز دست آسان ندهم...

نوای دل » بهترین و زیبا ترین چیز ها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند، بایدآنها را با قلبتان احساس کنید- هلن کلر

/ 32 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.

ولکانو

وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یأس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است ! قیصر امین پور

ولکانو

کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود شب که می شد نقشها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه ، خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود قیصر امین پور[گل]

معلم تنها

پشتم لرزید ، آن زمان که سرمای مرگ را احساس کردم گریه کردم که می دانم هیچ چشمی بر مرگ من نمی گرید کسی برای قبر من شیر سنگی نمی تراشد پس وصیت می کنم ، تمام نداشته هایم را تمام تنهایی هایم را تمام اشک هایم را و تمام آرزو های که ، تا ابد آرزو می مانند با یک سلام و یک خداحافظ ... آغاز و پایانی بی نظیر را در یک عمر انتظار مهر و موم می کنم یک عمر آشفتگی و اشک با گریه متولد شدم و در گریه پایانم ... آری ، پایان باشکوه تنهایی من در شمارشی معکوس برای آغازی نو لبخند به لب چشمانم را می بندم ... اسماعیل هاشمی[گل]

رز

نبینم افسوس بخورید .در ضمن من بروزم خوشحال می شم سر بزنید .[گل]

معلم تنها

شب ، ستاره ها بیدار من ، رهگذری در خواب تنها سخنم با توست . کیستی ؟ تو سایه ای پر مهر ، لیک رشته ای پر ابهام در فضای تاریکی ، چون پری آسمانی ، بی هیچ صدایی ، آرام و سبکبال ، پا بــر ابـــر ها داشتی ! من ، در گذر این خواب تــنها تو را آه کشیدم که بــــگو ، کیستی ؟ همیشه دلهره با من همیشه انتظار در دل حصاری از خیال در ذهن مرا اینگونه خاموش ساخت به ناگه ناله شومی ، مرا از خواب بیدار کرد و دیدم واژه ای آشنا که می خواند مرا کیستی ؟ محمد رضا خاکباز نیا[لبخند]

ابن یمین

سلام.قالب نو ، حداقل فعلا ، مبارک[لبخند] قشنگه[گل]

offish boy

سلام دوست عزیز. آپم.یه سری هم به ما بزن. بدرود.[خداحافظ]