یکی بود ، یکی نبود ...

http://mementocafe.persiangig.com/image/yeki%20bud%20yeki%20nabud.jpg

حکابت من و تو شد همون یکی بود یکی نبود ؛
وقتی بودی نبودم ،
هر وقت نبودی بودم ...
نبود من به بودن تو گره خورد ،
یا نبود تو به بودن من ؟
شاید این "زنده گی" بود که بازیمون داد !
اسم این بازی چی بود ؟
ها ! یادم اومد ! دست تقدیر ...
دیدی چه ساده به این بود و نبود خو کردیم ؟
دیدی چه ساده نبود تو شد تقدیر من ... ؟

جمعه - 8 مرداد 1389

پس نوشت 1 : دارم برای یک عشق خیالی می نویسم . چرا نداره ! چون هیچ عشق واقعی دور و برم ندیدم ! پس برای اونی می نویسم که تو خیالم پاکترین و خالصترین عشق رو داره ...

پس نوشت 2 : یک چیزی می خواستم بگم یادم رفت ! :))

/ 21 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(سلام بر زندگی)

وسعت ِ كدامين دريا در قلب ِ پر طنين ِ تو نشست كه اين سان آبي ِ آوازهايت زلالي رودبارها را به زمرمه درمي آورد و نگاهت فواره ي اشك هايم را تا وسعت بي كرانه ي آسمان پرواز مي آموزد. آه ، هنگامي كه درياي بي كرانه ي سينه ات فرياد خفته ي صدف ِ بسته ي دلم را به غوغا وا مي دارد آسمان چشمهايم دلتنگي هايش را چه سرخ مي بارد... باور کن هنوز با اشاره ي توست كه درون سينه ام توفان رخصت مي يابد تا درياي خاموش ِ درونم را به خروش درآورد. [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

نوگلم چنديست تنها بي خبر رفته اي بي چشم هاي من سفر بي تو من در خلوت خود بارها ميشمارم لحظه ها را تا سحر ياد آن دوران گرم و روح بخش ني دهد روخ مرا حالي دگر روزگاري شاد دارد اي دريغ آنكه ميگيرد ز چشمانت ثمر تازنين ، من خسته ام ديگر مده وعده بر اما ، ولي ، شايد ، اگر ميروم حرفي بزن ، كاري بكن تازنينا با توام ، سنگي مگر !؟ منكه بيمار غمم پس از چه رو ؟ ميزني اين خسته را زخمي دگر جست و جويم ميكني در بين جمع ؟‌ زير پا افتاده ام ، اينجا نگر ! يا به قلب خسته من بازگرد يا بيا قلب مرا با خود ببر ------------------- ( طاهره نبازمند ) [نگران]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام دوست خیلی بزرگوارم شبتون بشادی باشه منو بابت تاخیرم ببخشید چقدر زیباست این شعر مخصوصا: دیدی چه ساده نبود تو شد تقدیر من ... ؟ [گل]

زن ذلیل

زمونه عوض شده و عشق هم مختصر و مفيد به اصل مطلب ميرسه و بعدش "ش" ميره از عشق و چيزي باقي ميمونه و ميشه حكايت يكي بود و يكي نبود. ميگم سوتي توت فرنگي رو هم خوندي؟ تو قسمت نظرات مسابقه نوشته بودم

papary

سلام یه چیز بگم نگی آی کیو هستما!!! این پستت رو تو گودر خوندم پریشب. الان اومدم ببینم جواب کامنتم رو چی دادی، میبینم هیچی اصلا ننوشتم [نیشخند] یه ذره فک کردم متوجه شدم فقط تو گودر خوندم و بعدشم اینجارو باز کردم و بستم. همین[نیشخند] مثل همیشه خوب و دلنشین مینویسی

مسيحا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]