به سراغ من اگر می آیید ...

 

http://myup.ir/images/cmrtkmvegy2my26v43c.jpg

به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم
 

پشت هیچستان جایی است ،
پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند ، از گل واشده دور ترین بوته خاک ...
روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی
است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند ...
پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است :
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود ،
زنگ باران به صدا می آید ...
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری است ...


به سراغ من اگر می آیید ،
                 نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بر دارد
                                                     چینی نازک تنهایی من ...

« سهراب سپهری »

مناسبتی !‌ یک سال گذشت ... از اون روزی که دلم خواست نوشته هام خونده بشه ، از اون روزی که اولین پستم رو منتشر کردم ... این وب رو دوست دارم ، نه به خاطر خودم ، که به خاطر شما ! کسایی که حتی برای یکبار اومدن خوندن ، نظر دادن و رفتن ، اونایی که موندن ، اونایی که باعث پیشرفتم شدن ، اونایی که همدل بودن ، اونایی که درک کردن ... و من ممنونم ، ممنونم از این همه درسی که تو این یک سال بهم دادین ، از این همه مهر و محبت ... ممنون .

مهم : شاید شما بتوانید جان مونا را نجات دهید ... به اینجاسر بزنید .

بی ربط : شاید قسمت گالری عکس رو به وب اضافه کنم ...

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه سپید

می دونی مموریالیست جان....دارم به این فکر می کنم که چقدر عدد 27 توی زندگی خانوادگی ما مهم بوده و ناخودآگاه همیشه اتفاق افتاده!!!! آخه من و دو تا دختر خاله هام هر سه تامون روز تولدمون 27 ام بوده...البته در ماههای متفاوت.....وبلاگم هم خیلی اتفاقی 27 دی متولد شد!!!![لبخند]برام خیلی جالبه...

سایه سپید

راستی....خوشحالم نظر واقعیت رو راجع به اون کتاب گفتی....منم کتابای فهیمه رحیمی رو نمی خوندم.....بس که می خندم از بی محتواییشون....اما این یکی واقعا کنجکاو بودم بخونمش....چون وصفش رو زیاد شنیده بودم....و ربط دادنش به اون داستان کوتاهم رو....برای همین کنجکاو بودم.... گرچه رمان ها معمولا محتوا ندارن....فقط گاهی نوشته می شن که تو رو از دنیای خودت به دنیایی ببرن که توش طندگی نکردی....برای ایجاد یه حس دیگه..... جدا از کتابایی که برای یه هدف برتر نوشته می شن و معمولا کلی جوایز هم به خودشون اختصاص می دن و برتر می شن!!!![چشمک]

محمدرضا

سلام مموریالیست جان. بد نبود تشریف فرما می شدید و انتشار صدمین مطلب بنده را تبریک می گفتید. محمدرضا زادهوش [گل][گل][گل][عجله][کلافه][منتظر]

رویا

سلاااااااااااااااااااااااااااااام عزیییییییزم[بغل][گل] مبارک باشه خانوم[پلک][گل] ایشالا 100 سالگی وبلاگت رو با هم جشن بگیریم[نیشخند][گل] داشته باش چقدر امید به زندگی دارم![زبان] یکی نیست به من بگه: آخه دختر تو که پات لب گوره، چی جوری میخوای 100 سالگی وبلاگ اینو ببینی؟!![ابرو][شوخی] [خنده][قلب][ماچ][گل]

لیلا

تفلد وبلاگتون رو تبریکات داغ می گم [شیطان]

سایه سپید

مرسی بخاطر پیشنهادت...اما چون ممکنه بچه ها از روی کارهام منو شناسایی کنن تا حالا نمونه ای نذاشتم....دوست دارم یه سایه بمونم... کارهای معماری هم اینجوریه که ما اول می آیم و کلی راجع بهش سرچ می کنیم.....بعد دست به ساختن می زنیم.....نمونه کار می بینیم...و اینجوری دوستام راحت منو پیدا می کنن و من دچار خودسانسوری مزمن می شم!!!! اما سعی می کنم نمونه کارام رو خصوصی بذارم توی وبم برای شماها....چطوره؟!

آرامش

عشق گاهی……… مشق های کودکیست حس بودن با خدا …………………………در سادگیست عشق گاهی…. کیمیای زندگیست سلام دوست نازنین [لبخند] شب زمستونیتون بخیر شاد باشی [گل]