پراکنده گویی هایی به تو ، به خدا ...

عادت می کنیم ... به زندگی کردن ، به زندگانی ... به با هم بودن ، به تنهایی ... به رفتن و نرسیدن ، به دوری ، به لحظه ی تلخ جدایی ... و ما آدم ها ، ما مخلوقات اشرف حتی به "عشق" هم عادت می کنیم ... اما یک چیز هیچ وقت عادت نشد ، هیچ وقت ... و اون نبودن تو بود ... نبودن تو ای ارحمن الراحمین ... خدایا تو این لحظه ها باش ، بمون ، مثل همیشه سبز ، مثل همیشه بخشنده ، بمون و کمکم کن ، مثل مخلوقاتت به نبودنم عادت نکن ، که من هرگز نکردم ... خدایا حالا که صدات می زنم اجابتم کن ...

چهارشنبه – 8 مهر 1388

خدایا ، بزرگی کن . هرچه بود حکمتی بود که من هرگز نفهمیدم اما اینبار بزرگی کن و کمکم کن . کمکم کن تا ثابت کنم من خیلی بیشتر از اینهام ... نگذار دوباره خرد شوم که در من تاب دوباره شکستن نیست ...

***

گویند بزرگی خدای هرکس به اندازه دلش است ... خدایا ، یعنی تو اینقدر کوچک بودی و من نمی دانستم ؟!

***

دلم گرفته ، حالم خوش نیست . به که بگویم غم هایم را ؟ آیا کسی هست دردهایم را شنوا باشد ؟ اما نه ... در "من" توان گفتن نیست ...

جمعه – 17 مهر 1388

خدایا گاهی نیاز دارم ببینمت . تا کی می خواهی مخفی بمانی ؟! فقط گاهی ...

***

بودن یا نبودن ؟ براستی "نبودن" بهتر از "بودن" نبود ؟ بارالهی ! امتحانی سختر از "بودن" نبود تا بدان حضرت انسان را بیازمایی ؟ بپذیر که تو نیز زور گفتی ...

***

وقتی جبر زمانه امید رسیدن به آرزوها را نیز از ما می گیرد ، خدایا دیگر به چه امیدی "زنده" باشیم و "زنده"گی کنیم ؟

***

و خدایی که برای من و تو "فقط" کلمه ایست ... خوب فکر کن ، خدا کیست ؟ نمی دانم ، نمی دانی ... شاید آنکس که در روزهای بد به سراغش می روی و در روزهای خوب فراموشش می کنی و یا شاید آنکس که با قسم دادن اش هر کار درست و نادرستی را انجام می دهی ... اما نه ! شاید هم خدای زمانه تویی و آنکس که خدا می پنداریمش هم در برابر تو ناتوان گشته ؛ تو بگو ، خدای من خدای تو نیز هست یا نه ؟ تو بگو ، کدامین یک ؟

***

خدایا شاید تصمیم گیری یرایت سخت شده . کدام یک را به غایت دل می رسانی ؟ مرا یا او را ؟ می دانم ... به راستی که انتخاب سخت است ... اما خدایا گناه من چه بود ؟ چه بود جز آرزویی که در سر می پروراندم ؟

دوشنبه – 20 مهر 1388

/ 10 نظر / 21 بازدید
دلربا

من دیگه روم نمیشه برم پیشش و مثل قبل باهاش درد دل کنم چون مطمئنم خیلی از دستم عصبانیه!من دیگه خودم و نمیتونم ببخشم! به قول یه بنده خدایی(!) تا خودت و نبخشی خدا هم نمی بخشت!!!! گاهی چقدر زنده نبودن خوب است خوب .....

ا و را ن و س

ســــــــــــــــلام ســــــــــــــــلام: چطوری یا نه؟[چشمک] راستی یه چیزی بگم؟ من پست های جدید تو رو سری قبل اومدم ندیدم [تعجب] ولی الان اومدم دیدیم 3 تا پست جدید گذاشتی آخرین پست همونو برام آورد[متفکر] (عصر جمعه)

ا و را ن و س

به نظر من خدا همه دعا ها رو اجابت می کنه ولی نوعش فرق می کنه مثلا من از خدا یه کتاب رمان خواستم ولی خدا به جاش برام یه علمی داد اجابت می کنه ولی ممکنه 100%اونی که ما می خوایم نباشه

ا و را ن و س

کسی جز خدا به قلب و ذهن ما آگاه نیس پس باید خودش کمکمون کنه آره راس میگی تو ناخوشیا همیشه یاد خدا می افتیم ولیتو خوشیا یادمون میره

ابن یمین

خدایا گوشت با من است؟ نیاز به دیدن معجزه ای دارم.می دانم هستی .می خواهم مطمئن شوم! دلم تنگ است.[گل] خدایا کسی برایم بفرست که بتوانم درد دل هایم را به او بگویم. شاید هم ا. به من بگوید.چه فرق است میان این و آن ، وقتی هدف تقسیم غم هاست؟![گل]

سایه سپید

خدایااااااااااااااااااااا......کجایی که دلتنگترینم.....

سایه سپید

همش یاد اون ترانه می افتم::: کاش می شد خدا رو بوسید....کاش می شد صورتشو دید.....کاش می شد عکس خدا رو....رو دیواره خونه کوبید....کاش خدا هم مثه ما بود....کاش خونه ش همین ورا بود....اونوقت هر روز در خونه ش....پاتوق من و شما بود......

سایه سپید

پیش می آد دیگه......اما زود خوب می شم....[گل]

سایه سپید

اسمشو بلد نیستم.....راستش خودمم می خواستم کدش رو پیدا کنم اما اسم خواننده شو نمی دونم....یه دفعه که آن شدیم برات می فرستم یا می فرستم به ایمیلت....