سال نو مبـــــارک :)

http://mementocafe.persiangig.com/eyd%2090.jpg

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت، از آن می که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

/ 41 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمي از جنس پاييز

بــه جستجــــوی نگـــــاه تو آمـــــده ام پیــــــاده باور نمی کنی ؟ پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من حـــــــالا بگـــــــــو در این تراکم تنهایی مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟[لبخند] سلام دوست مهربونم آدينه ات بشادي ممنونم كه تو اين مدت كه نبودم بيادم بوديد و سر زديد به روز شدم و منتظر ديدار مهربانانه شما بزرگوار هستم[لبخند][گل]

معلمي از جنس پاييز

روزگاری رفت و مردی برنخاست زین خراب آباد گردی برنخاست دشمنان را دشمنی پیدا نشد دوستان را همنبردی برنخاست هر که چون من گرمخویی پیشه کرد از دلش جز آه سردی برنخاست صد ندا دادیم دشمن سر رسید از میان جمع فردی برنخاست درد از درمان گذشت و هیچ کس از پی درمان دردی برنخاست در ره آزادگی از جان حمید چون مصدق رهنوردی برنخاست ... [گل]

معلمي از جنس پاييز

سالها هست که از دیده من رفتی،لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز

معلمي از جنس پاييز

ادامه داشت بودن! تا تو را بزرگ تا تو را بی سکوت تا تو را بی حاشیه بشناسم. تکرار و هر بار هزار بار دیگر اگر می آمدی کم بود به خوابهایم تاریک، تاری، تار، تا،... چگونه میشد نوشت تو را؟! نا تمام رفتی.

معلمي از جنس پاييز

دل از من برد و روي از من نهان كرد خدا را با كه اين بازي توان كرد شب تنهاييم در قصد جان بود خيالش لطف‌هاي بي‌كران كرد چرا چون لاله خونين دل نباشم كه با ما نرگس او سرگران كرد كه را گويم كه با اين درد جان سوز طبيبم قصد جان ناتوان كرد بدان سان سوخت چون شمعم كه بر من صراحي گريه و بربط فغان كرد صبا گر چاره داري وقت وقت است كه درد اشتياقم قصد جان كرد ميان مهربانان كي توان گفت كه يار ما چنين گفت و چنان كرد عدو با جان حافظ آن نكردي كه تير چشم آن ابرو كمان كرد [لبخند]

خاطره

اسم منم خاطره است ...اجازه هست؟

نگار نیک نفس

سلام دوست عزیزم خوبی؟ همونطور که گفته بودم یه قرار برای نمایشگاه کتاب هماهنگ کردیم تا با هم به بازدید نمایشگاه کتاب بریم ، بالاخره روزش هم مشخص شد و امیدواریم که تو دوست عزیزم رو هم ببینیم : زمان : جمعه 16 اردیبهشت ماه 1390 مکان : خیابان شهید بهشتی .نبش میرعماد . روبروی مصلی تهران . ساختمان گلدیس . ساعت : 9.30 صبح نکته : آوردن هر چند نفر همراه بلا مانع است ! **** در صورت تمایل در وبلاگهای خودتون پستی رو قرار بدید و از دوستان خودتون دعوت کنید تا ما رو در بازدید از نمایشگاه کتاب همراهی کنند با تشکر نگار نیک نفس [گل]

معلمي از جنس پاييز

زنجیره های وفا حلقه در حلقه گرد هم چون گردنبندی از صفا می نشیند روی گردن دختر دریا دختر دریا می خندد چون گل خندان و در میان خنده ها می ریزد از برق نگاهش رشته رشته مروارید می سازد خانه ای آن سوی دریا بامش صدف های دریا در و دیوار و پنجره اش ، دانه های مروارید پروانه فتاحي[لبخند]

معلمي از جنس پاييز

سلام دوست خيلي خوبم شبتون بخير خوبيد؟ هرجا باشيد شاد و سرافراز باشيد[لبخند]

خاطره

وبلاگ پر معنی داری..سر زدم.سپاس از دعوتت....