مرگ آرزوها ...

http://mementocafe.persiangig.com/image/marge%20arezuha.jpg

شش سالش بود .

دندونش افتاد ،

به امید تحقق آرزوش اون رو بعنوان معامله با فرشته خانوم گذاشت زیر متکا ،

صبح شد .

دندون کرم خورده سر جاش بود ....

بغض کرد ، حتی فرشته هم دوستش نداشت ...

از اون موقع بود که دیگه هرچی آرزو داشت - مثل اون دندون کرم خورده اش - از دلش می کند و می نداخت دور !

سه شنبه - ١۵ تیر ١٣٨٩

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد (سلام بر زندگی)

کلماتم را در جوی سحر می شويم لحظه هايم را در روشنی بارانها تا برای تو شعری بسرايم روشن تا که بی دغدغه بی ابهام سخنانم را در حضور باد -اين سالک دشت وهامون- با تو بی پرده بگويم که تو را دوست ميدارم تا مرز جنون۰ [گل]

محمد (سلام بر زندگی)

نخست دخیل بست نگاهت پولاد پنجره بود نرم شد در دستان عشق . که مهربانی ؛ سنگ را سیراب می کند . دیرگاهی است آهوان نگاه ضامن می خواهند .[گل][لبخند]

محمد (سلام بر زندگی)

... و خداوند تو را آفرید که معنا شود عاشقی در شعله ناک بال های پروانه و کبوتران ناامن بنوشند پرواز را در آبی آسمانی ات . [گل]

پری گلی

ای جاااااااااااااااااااااااااان[ناراحت]

دلشکسته

ای ستاره ها که بر فراز اسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان ما نظاره گر نشسته اید اری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره می کنم ای ستاره ها اگر به من مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره می کنم ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر ان نشاط و نغمه و ترانه مرد؟ ای ستاره ها چه شد که بر لبان او اخر ان نوای گرم عاشقانه مرد؟ جام باده سرنگون و بسترم تهی سر نهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که در میان این سطور جستجو کنم نشانی از وفای او ای ستاره ها مگر شما هم اگهید از دورویی و جفای ساکنان خاک کاین چنین به قلب اسمان نهان شدید ای ستاره ها. ای ستاره های خوب و پاک من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست تا که کام او از عشق خود روا کنم لعنت خدا به من اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان وفا کنم ای ستاره ها که هم چون قطره های اشک سر به دامن سیاه شب نهاده اید ای ستاره ها که از جهان جاودان روزنی به سوی این جهان گشوده اید رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

دلشکسته

تو که رفتی پریشون شد خیالم همه گفتن که من دیوونه حالم نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست بجز مرگ چیزی در خیالش نیست

دلشکسته

با خود اندیشیدم این بار از پشت حصار کدامین نفس صدایم را خواهی شنید نفس هایم به شماره افتاده خسته شدم از این همه تکرار شاید در این گمگشتگی تو را بیابم و شاید همچنان بر نگاهم پریشانی باشد می دانی تمام بودن را جمع کرده تمامیم تمام تمام یعنی انتظار انتظار یعنی فریاد فریاد یعنی بیقراری بیقراری یعنی تو ! ما کجاییم