دو سال گذشت ...

http://mementocafe.persiangig.com/2%20salegi%20%21.jpg

امروز کافه ی من دو ساله شد ...

با امروز می شه 730 روز که من دلم خواست حرفام خونده بشن . که دلم خواست تنهایی هام رو با شماها شریک بشم . که دلم خواست یک جا بنویسم و نقد بشم بی اینکه کسی من رو بشناسه .

این کافه رو دوست دارم به خاطر فرصت دوستی های خوبی که بهم داد . اینجا رو دوست دارم به خاطر همه کسایی که میان و می خونن . به خاطر کسایی که کنارم می مونن .

با این وبلاگ بزرگ شدم اما . روز به روز . خیلی از چیزایی که الان دارم رو به همین نوشتن ئه مدیونم . به همین صفحه مجازی . به اینجا که خود گمشده ام رو توش پیدا کردم . به اینجا که جرات نوشتن بهم داد .

این کافه شد آیینه ای از زندگی من . از حرف های من . این کافه شد یک راه گریز برام . که هر وقت خسته بودم ، دلگیر شدم ، بیام و بنویسم و شریک شم با شماها . که بخونید و بفهمید . حتی اگه حرفی نزدید هم مهم نبود ، مهم این بود که فقط می خوندید و شاید درک می کردید ! و این کافه با من روزهای خوب و بد زیادی دید ... این کافه شد رفیق تنهایی هام . یک دریچه به دنیایی که بهش می گن مجازی اما وجودش می ارزه به هرچی دنیای حقیقیه ...

ختم کلام بگم که خیلی دوستتون دارم . هم شما رو هم این کافه کوچیک رو . حالا حالا ها هم اینجا خواهم نوشت . گاهی فقط کمرنگ می شم . نه اینکه حرفی نباشه ها ، که هست ، اما گفتنی نیست . و گاهی لازمه که سکوت کرد واسه از نو شنیده شدن ...

دیگه همین دیگه ! باز هم ممنون به خاطر این دو سال و به خاطر همه لطف ها و محبت هاتون .

دوستتون دارم زیاد !

پنجشنبه – 9 دی 1389

پس نوشت : ببخشید که فرصت نمی کنم درست حسابی بیام و به تک تک شماها سر بزنم و اینکه دیر به دیر آپ می کنم . روزهام بهم ریخته ! به زودی میام و از خجالتتون در میام !

/ 38 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن ذلیل

نمیدونم فکر کنم قبلن هم تبریگ گفتم...ولی خوشحالم که از اینجا هم درسهایی برای زندگی واقعیت گرفتی

سایه سپید

سلام خانوم گل من...چطوری؟! چه خبرا؟! بابا حسابی مشغول درس و دانشگاهیا...حسابی مشغول....حسابی گرفتار... کتی دلم برات تنگ شده حسابی....... مشغول باش..می دونم که بهترینی... راستی تا کی امتحان دارید؟!10 بهمن که دیگه تمومید؟![زبان]

آرامش

سلام دوست نازنینم [گل][لبخند]

سایه سپید

(هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به کسی ببخشد ، و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد) سلام دوست مهربون همیشگی...دوشنبه 27 دی تولد دو سالگی وبلاگمه...این به معنای دعوت نامه ای برای حضورت و گذاشتن چند خطی یادگاری در اون روزه...خوشحال می شم که حضور داشته باشی و با چند خطی یادگاری دلشادم کنی...

معلمی از جنس پاییز

تو را از دور می‌بینم که می‌آیی تو را از دور می‌بینم که می‌خندی تو را از دور می‌بینم که می‌خندی و می‌آیی نگاهم باز حیران تو خواهد ماند سراپا چشم خواهم شد تو را در بازوان خویش خواهم دید سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم شست برایت شعر خواهم خواند تبسم های شیرین تو را، با بوسه خواهم چید من امشب تا به سحر خوابم نخواهد برد فریدون مشیری[لبخند]

پیپ خسته

دوسالگیت با تاخیر مبارک.یه قهوه گوشه دنج کافتون طلب ما