من اینجا بس دلم تنگ است ...

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است ؟
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین!
من اینجا بس دلم تنگ است

بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم..... 

بیا تا راه بسپاریم
بسوی سبزه زارانی که نه کس کشته ،ندروده
بسوی سرزمین هایی که در ان هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش و رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده،
که چونین پاک و پاکیزه ست.

بسوی افتاب شاد صحرایی،
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی.

و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه دریا،
می اندازیم زورقهای خود را چون کل  بادام.
و مرغان سپید بادبانها را می اموزیم
باد شرطه را اغوش بگشایند
و میرانیم گاهی تند،گاه ارام

بیا ای خسته خاطر دوست ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیفرجام بگذاریم.

مهدی اخوان ثالث

/ 8 نظر / 12 بازدید
مهسا

... کسی که بینش و بصیرت دارد، می تواند در تو اعتمادی بوجود آورد که : « تو نیز می توانی به پرواز در آیی، تو نیز بال هایی برای پریدن داری و تا کنون آن ها را باز نکرده ای، تو را از خطرهای پریدن ترسانده اند، نترس، پرواز کن!» تنها خطری که تو را تهدید می کند، آنست که همه امکانات خویش را به فعلیت در نیاوری، جز این هیچ خطری در زندگی وجود ندارد. حتی مرگ! مرگ خطر نیست، بلکه ورود به عرصه آسودگی مطلق است. مرگ در موقع خودش خواهد رسید. در زندگی، تنها یک خطر عمده وجود دارد و آن خطر این است که بال هایت را برای پرواز باز نکنی و همواره روی زمین بخزی... منم دلم تنگه.... خییلی تنگ.... خیلی تنگ!!![گل][افسوس]

ابن یمین

شعرای اخوان ثالث رو خیلی دوست دارم. یه کتاب گلچین از شعراش داشتم.......... یکی از دوستای دبیرستان بردش و دیگه ام پسش نداد!!! نامرد.اگه دستم بهش برسه[قهر] کلی دلم برای کتابمم تنگ شده.تازه یاد یه کتاب دیگه از فریدون مشیری افتادم که دست یکی دیگه از بچه هاست.اینو دیگه باید پس بگیرم[ابرو]

آرامش

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد. [گل][گل][گل][گل]

Meci

اخوان رو دوست دارم همینطور قیصر! این شعر عجیب با حال و روزگارمون سازگاره

ایمان

گفته بودم ما یه معلم دینی و فلسفه منطق داشتیم به اسم اخوان. ما بهش لقب اخوان رابع داده بودیم [نیشخند] بچه ی خوبی بود [پلک]

برف نو

نمی دونم چرا چند وقته اتفاقی هی به این شعر اخوان برمی خورم[سوال] احساسی نسبت به هيچكدوم از شعراش هم ندارم.

برف نو

"جاده ابتدای مقصد است" چقدر بيزارم از جاده هايی كه به مقصد نمی رسند ، از پنجره هايی كه رو به ديوار باز مي شوند، از ابرهايی كه نمی بارند، و از خودم، وقتی مقصد را نمی دانم، وقتی آسمان را احساس نمی كنم، و وقتی كه زير چتر پناه مي گيرم. جاده ابتدای مقصد است. پنجره ادامه آسمان است، و ابر سرآغاز باران. گناه از جاده و پنجره و ابر نيست. گناه از من است كه سنگ شده ام. نيلوفر لاری پور - هفته نامه چلچراغ