من از این تنهایی می ترسم ...

کسی که ما رو دوست نداشت ، مام هر وقت کسی رو دوست داشتیم یک دفعه همه دنیا بسیج می شدن که ازمون بگیرنش ... اینه ، این همون حقیقت تلخه زندگیه ما آدماس !

جمعه - ۴ تیر ١٣٨٩

/ 39 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد (سلام بر زندگی)

با دل آویزترین ساز زمین با فرح بخش ترین نغمه ی عشق و دل انگیز ترین شعر زمان قطعه ای خواهم ساخت و به آواز رسا خواهم خواند... تا نوای طرب انگیز مرا رخش نام آور عشق برساند به نسیم برساند به بهار تا به مهمانی این باغ بیاید امشب...[لبخند][گل][لبخند]

محمد (سلام بر زندگی)

می بینی؟ بی بی ِ دریا! دیگر کارم به جوانب ِ جنون رسیده است! می ترسم وقتی که - گوش ِ شیطان کر! - از این هجرت ِ بی حدود برگردی، دیگر نه شعری مانده باشد، نه شاعری! کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم، به جای تو دلواپس شوم، حتا به جای تو بترسم! چون همیشه کنار ِ منی! کنارمی، اما... صد داد از این «اما»![گل]

2/3

سلام به روزیم تشريف فرمايي شما باعث خوشحالي ماست[گل]

رویا عبدی

[گل]

فرید آزمون

سلام، وبلاگ عوض کردین؟ [نیشخند] مبارکه! [هورا]

محمد (سلام بر زندگی)

درد تنهایی خود را به که گویم من که بر دست وبه پایم به که گویم در این جامه خالی از عشق بتنیدند گلی از گل ریحان همه در تاب و خروشند من به سان گلی از باغ گل یاس بدم همه چون سرو به بالا نگرند که ندانم چگونه به شکوفایی خود شاد شوم و به فغان از دست هستی که تواند که مرا شاد کند که تواند که مرا یاد کند و دل غم زده ام را وصدای نفسم را ببرد تا که رسد بر دل یاران به سرود غم هستی بسراید من که خواهم ولی افسوس که نتوانم آه...... از اینجا بروم [گل]

مسيحا

حقیقت تلخ زندگی زیبا بود

پگاه

بدیش اینه هر وقت ههر کی تصمیم میگیره دیگه کسیو دوست نداشته باشه ،سرشو بالا نیاورده یا عاشق میشه یا به یاد عشق گذشته میره تو رویای خام دلبستگی