حیرت ...

آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری ...

دلم آن سوی زمان

با تو آیا دارد

- وعده دیداری ؟

- چه شنیدم ؟

تو چه گفتی ؟

- آری ؟!

حمید مصدق

پی نوشت 1 :وب نوشتدیگری با جمعی از دوستان به راه انداختیم که در آن داستان گروهی می نویسیم . خواندنش خالی از لطف نیست .

 پی نوشت ٢ : این دیالوگ خیلی روم تاثیر گذاشت : " خوش حساب تر از خدا ندیدم ، هیچکی ازش هیچ طلبی نداره ... "

/ 10 نظر / 22 بازدید
Im@n

سلام یزید رفتم و برگشتم. با پست آخر بروزم. خوندی غش نکنی [زبان]

ناهید

سلام ......خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[لبخند] بی معرفت خبر نمیکنی؟؟؟؟[قهر] منم از این دیالوگ خیلی خوشم اومد آپم بیا بخون و بگو هر چه میخواهد دل تنگت(این تیکه رو خوب اومدم اااااااا...بزن به تخته)[ماچ]

من و معلم فیزیکم

سلام........................... منو لینگ کن به اسم خودم................ من شمارو با چی لینگ کنم............................

من و معلم فیزیکم

سلام لینگ کردمت..........

چهل درجه زیر شب

ای عشق بگو کجا خانه داری تا به سراغت بیایم و همانجا سر بر استانت نهم مطلب کوتاه اما زیبایی بود خوشحال میشم به منم سر بزنی و به سوالات این هفته که در همین مورد عشق هست جواب بدی

آرامش

سلام زیبا بود چه جالب جفتمون از حمید مصدق پست گذاشتیم[لبخند]

ناهید

سلام ..خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...ببخشید دیر اومدم ....خوشحالم کردی اومدی آبجی جوونم...[ماچ]

دلارام دستکار

سلام سلامی به گرمی تابستان و به سردی کولر LG ! خوبی ؟ [پلک] خیلی زیبا بودددد ....[چشمک] موفق باشی خواهر گلم دوست دارم عشقم[قلب] خدانگهدار[خداحافظ][ماچ][بغل] یا علی