قاصدک ...

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند ...

 مهدی اخوان ثالث

/ 8 نظر / 19 بازدید
ایمان

دیشب از ساعت 11 شب تا 10 دیقه به 7 صبح (بلاخره رکورد 6 و ربع خودمو شکستم [مغرور][زبان]) بیدار بودم داشتم مطالبو از پرشین کپی می کردم تو وبلاگم. قبلش وبمو حذف کردمو دوباره سریع ساختم. خیلی خسته بودم تا 3 بعد از ظهر خوابیدم [خمیازه] بابام داشت صبح میرفت سر کار در اتاقو باز کرد با خنده گفت ایمان میدون حر رو بلدی. گفتم آره. گفت اونجا یه دکتری هست (دیگه نفهمیدم چی گفت. تو گوشم هدست بود) خودتو نشون بده [خنده] نمی دونم کدوم دکترو میگه [سوال] منتظر سوالامم. وگرنه [قهر]

ایمان

عشق است شعر نو بقیرو وللش [چشمک]

ایمان

ولی خودمونیم پرشین خیلی قاطیه. من تیتر یه پستمو وسط میذارم بعد که ثبتش می کنم بعضی وقتا میبینم وسط نیست. راسته [تعجب] یا مثلا من بین دو تا نوشتم یه اینتر فاصله می ذارم. بعد از ثبت، بعضی از مطالبم چند تا اینتر فاصله میذاره. یعنی فاصله بین خط اول و دوم کلی میشه [نگران] البته همه ی پست ها اینجوری نبود اما از 144 تا مطلبم حدود 100 تاشو همون جوری که بود گذاشت بقیرو هر جور عشقش کشید گذاشت [نیشخند]

من

سلام، خوشحالم [شوخی] که آدرسامون شبیه همه دوست من. موفق باشی. 

ابن یمین

سلام.خوبید؟ من چقدر این شعر رو دوست دارم[لبخند] پارسال به طور کاملا اتفاقی پام به یه فروشگاه محصولات صوتی باز شد!! و باز هم کاملا اتفاقی کاست صدای فریدون مشیری به چشمم خورد. فروشنده اومد و خودش نوارای اخوان و شاملو و شعرای فروغ رو با صدای نیکی کریمی پیشنهاد کرد. تو همه اینا هم شعرای اخوان رو بیشتر دوست دارم هم صدای جالبش رو وقتی شعرای خودش رو می خونه! تا حالا شنیدین؟ مخصوصا این شعر قاصدک رو انقدر قشنگ می خونه که آدم حضی می بره وصف نشدنی!! واقعا باید با صدای خودش بشنوید[لبخند][گل]

یه روزی. یه جایی. یه کسی

روزی نوشتم :‌تو که دعای باران میخواندی، قاصدک من اشک میریخت چرا که باران بالهای پروازش را خیس کرد و نتوانست پیام مرا به آسمان برساند.....

ابن یمین

سلام.خوبید؟ الحمدلله...بد نیستیم.گرچه مگر می شود در امتحانات بد نبود؟!!! " بی مقدمه " ها تموم شد ، ولی ادامش رو تحت عنوان " پرده اول " می نویسم!! راستش قرار بود یه کتاب بشه خیر سرش!!![تعجب]بی مقدمه هم مقدمه اولش!!! حالا پرده اول فصل 1 کتابه!! گرچه تعریفی نداره ، ولی دوسش دارم! بالاخره اولین چیزیه که می نویسم! در هر صورت خیلی ممنون[لبخند][گل]

ابن یمین

کتاب که....حقیقت اینه که دوست دارم کتاب بشه...ولی واقعا در حد یه مقاله هم نیست!! هست؟!! ممنون از دلگرمیتون.اگه کتابم نشه ، اگه در حد یه مقاله هم نباشه - که نیست- اگه....ولی بازم می نویسم چون دوست دارم نوشتن رو.فقط همین[گل] بازم ممنون[لبخند]