زندگی را باید از سر نوشت ...

دارم ازت دور می شم . آره از تو . خودتم فهمیدی . نمی دونم چرا ، بی دلیل ! یک دفعه از خودم پرسیدم من کجام و دارم چه کار می کنم ؟! هیچی ... هیچی ... یاد اون روزا بخیر که آزاد بودم . خودم بودم و خودم . اون روزا که آرزوهای بزرگ نداشتم . اون روزا که تو زمان حال ، حال می کردم . اون روزا که تو حسرت گذشته و رویای آینده نبودم . اون روزا که خیلی چیزها رو نفهمیده بودم و می دونم که نفهمیدنشون بهتر از فهمیدنشون بود ...

دارم ازت دور می شم . از تو ای دنیای واقعی . از تو ای دنیای ریاضی و منطق . از فرمول هایی که روزی فکر نکرده تو ذهنم بودن و الان هرچی فکر می کنم یادم نمی یاد چی بودن . ذهنم خالیه خالیه . پوچ ام . تهی از همه چیز . دارم تو دنیای مجازی زندگی می کنم . دنیایی که ناخواسته شد پناهگاهه روح خسته ام . چشم باز کردم دیدم دارم می نویسم . دارم پشت نوشته هام پنهان می شم ، گم می شم . دارم فراموش می شم . دنیایی که توش هیچی نیستم اما خودمم . یاد اون روزا بخیر که نه تو دنیای خیال بلکه تو دنیای آدم های مرده و این شهر شلوغ واسه خودم کسی بودم ...

دارم ازت دور می شم . از تو ، از تو ای خدای من . خدایی که یک زمانی حرفت پیش من برو داشت و حرف منم پیش تو . از اون روزا که ایمان داشتم عاشقمی و دوستم داری و عاشقانه دوست می داشتمت . از اون روزا که می دونستم همیشه یک چشمت به منه و کمکم می کنی . از اون روزا که آرزو نکرده همه چیز داشتم . از اون روزا که بنده خوبت بودم . چی شد که اینطوری شد ؟ نمی دونم . خدایا من تو ذهنم و افکارم همه مرزها رو شکوندم . من خودم رو باختم . خدایا من گم شدم . تو می تونی بهم بگی چطوری دوباره بشم همون رفیق قدیمی ات تا توام مرحم بذاری رو زخم های عمیق ام ؟

 

دارم ازت دور می شم . از تو ای دوست . از شماهایی که روزی روزگاری باهاتون خوش بودم . از شماهایی که بزرگترین لذت زندگیم با شما بودن بود . اما الان دیگه نیست ... من از جنس شما نبودم . دارم کسانی رو پیدا می کنم که شبیه خودمن . شبیه افکارم .شبیه پریشونی هام . یاد اون روزا بخیر که بی خیال بودیم . خنده هامون گوش دنیا رو کر می کرد . اون روزا که از هیچی نمی ترسیدیم . یاد اون روزا بخیر که غم نبود . تنهایی نبود . اون روزا که گریه ها بی صدا نبود . اون روزا که حرف زدن اینقدر سخت نبود . اون روزا که درد و دل ها نوشته نمی شدن گفته می شدن . گاهی فکر می کنم هیچ وقت آدم ها نباید پای علاقه و اعتقادشون بمونن ...

یاد اون روزا بخیر که تو بودی . من ندیده بودمت اما با خیال بودنت خوش بودم . اون روزا که فکر می کردم من و تو تو وجودمون خیلی چیزها مشترکه . اون روزا که با خودم می گفتم تو همزاد منی ! و تو رفتی ... من و تو هرچقدر دور اما با هم سقوط کردیم . حتی زمین خوردنمون با هم بود . من ایمان دارم ، من ایمان دارم که تقدیر من و تو بهم گره خورده . یک چیزی مشترک بین من و تو هست . من و تو امروز از هم چه دوریم ...

9 ماه پیش بود . درست 9 ماه پیش . 19 سالم بود . همه می گفتن چقدر بچه ام . 9 ماه گذشت . هنوزم 19 سالمه . اما همون آدم ها می گن چقدر بزرگ شدم . اگه بزرگ شدن به معنای دور افتادن از همه چیز و همه کسه که من نمی خواستم بزرگ شم . من خیلی چیزها رو نمی خواستم ... گاهی اوقات یک تلنگر یادم می ندازه که چه ها که بر سرم نیامد و همه چه ساده گذشتن ... اگه می دونستم کی سرنوشت آدما رو می بافه ، می گفتم ماله من و بشکافه ...

شنیه - ١۶ خرداد ١٣٨٨

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابن یمین

سلام.خوبید؟ خیلی قشنگ نوشتید.داشتم فکر می کردم قسمت پنجم نوشتتون در مورد کیه؟ " یاد اون روزا بخیر که تو بودی....." اون عکسم عکس (گ .ف ) نیست؟!![پلک] ایشالا هیچ وقت بزرگ نشین!! [گل] راستی پیام های خصوصیم رسیدن؟!

ابن یمین

الان دیدم نظراتتون رو..........!! ممنون که قبول کردین. شرطم بذارید عیبی نداره....هرچند قرار این کار رو هم نداشتم[لبخند][چشمک][گل]

ابن یمین

خب اون عکس رو که یه کاری کردین نمیشه فهمید کیه!! پس شکل هرکسی میتونه باشه! همینجوری یه حدس بود[چشمک]

رهگذر

سلام خاطره نویس عزیزم. خواهش می کنم.خوشحالم که خوشت اومد گلم. انشاالله بری و ببینی. تو هم موفق باشی عزیزم. چقدر دست نوشته هات زیباست.جدا به دلم نشست. یا علی!

مهسا

سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت

کورش-وفادار دلشکسته ی مرده

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

محمد

سلام گریز از آزادی ! استقلال و جدا شدن از هر مرحله از زندگی از یکسو یعنی آزادی و از سوی دیگر به معنی دست دادن تیکه هایی از وجود که دوباره روزی در سن من دنبالشون میگردی! گمشد ه هایی که هم معنی خیات است و هم تراژدی اون.پارادوکسی که زندگی را جالب کرده است[گل] بنویس تا بعدها وقتی نگاشون میکنی شاید خود واقعی ات را بشناسی[لبخند]

برف نو

زيبا نوشتی می دونم چی ميگی ديدی ... اين جور احساسات يهو قورتت ميده ، حس ميكنی يه لايه سرب رو قلبته ... اما بعد .. بعد كه حالت خوب ميشه می ببينی چقدر بهتر از موقع قبل از قورت شدگی هستی...

برف نو

http://www.qeysar.ir/poems/poems.html [گل]