اسیر جملات ...

دچار درد شده ام ! درد ننوشتن ! اسیر جملاتی کوتاه که هر چه اندیشیدم نتوانستم بهم پیوندشان دهم ...

با خود می اندیشم چقدر از انسان هایی که جرات ریسک کردن ندارند و ترسوئند بدم می آید ! از آنها که همیشه منتظرند اولین نفر کس دیگری باشد ... می نویسمش ...

همچنان شناورند ؛ جملات در ذهنم ، در پی یک موضوع و در جدالی بی پایان برای آنکه داستانی نیمه تمام را حکایت کنند ؛ اما من ناتوان تر از همیشه همچنان غرق در فکرم ...

باز با خود می گویم : " بیشتر رویایی بود تا واقعیت ... رویایی دور و زیبا که هرچه به واقعیت نزدیک شد زشت و زشت تر شد ... " می خندم ! به افکار گذشته ام ... و خواهم خندید - مطمئنا - روزی به افکار حال و آینده ام ... " گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد ؛ هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست ... همه گول خوردند ! "

گفتن ... همیشه چه سخت بود . و دو چیز بیشتر شاید ... دوستت دارم و دوستت ندارم ؛ دومی از اولی سخت تر ؛ زیرا که با گفتن دومی باید منکر اولی شوی ...

خسته ام ! از سخنانی که امروزی زده می شوند و فردایی انکار ! از خویشتن خویش ، از آنان که نقاب به چهره دارند ، از اعتماد به نفس های دروغین و پوچ که غرور به همراه دارند و غرور ... آغازگر تمامی دوری ها ...

عشق و نفرت ... همچو دم و باز دمند ... دمی عاشق و باز دمی متنفر ! و اگر این عقل نبود ، دل چه سوداها که نداشت ... اگر این عقل نبود تا نجوا کند در گوشم : "در این زمانه در بی راهه بسی راه است ، تو در همان بی راهه هم راهت از او جدا بود ... " و اگر این عقل نبود ...

بی پناه تر از همیشه ، در پی نگاهی آشنا ، لبخندی گرم ؛ سردرگم در کنج تنهایی خود اسیرم ...

و همچنان می اندیشم ...

یکشنبه - ٢٠ دی ١٣٨٨

پی نوشت : قالب وب به دلیل یکنواختی عوض شد !

بعد نوشت : به وب آقا رجب سر بزنید . هنرمندی معلول اما توانا و امیدوار ...

نیازمندی ! دوستان به یک عدد دعوت نامه پرشین گیگ نیازمندم ! کسی داره ؟

بی ربط‌ : "تیم ملی فوتسال ایران به عنوان برترین تیم سال 2009 جهان انتخاب شد." هیچ وقت نه به فوتبال علاقه داشتم نه به فوتسال‌ ! اما یادم نمی ره اون روزی رو که ایران با ایتالیا بازی داشت و می خواست بره واسه نیمه نهایی و دلهره غیبت شمسایی و ... !! وقتی که گل برتری رو زد و من چه جیغی کشیدم و چقدر خوشحالی کردم (چون ما حتما باید اون بازی رو می بردیم اگه مساوی می کردیم ایتالیا می رفت بالا ) و وقتی ۵٠ ثانیه آخر گل مساوی رو خوردیم و من چه گریه ای می کردم و یادمه که همه گریه می کردن حتی داداشم و گزارشگر (!) که آقای خیابانی بود فکر کنم و تا چند ماه هر وقت یادم می افتاد از ناراحتی و خشم دوباره اشکم در می اومد ... هر چند که بعدها معلوم شد دروازه بان ایتالیا دوپینگ کرده بوده سر بازی با ما ! با همه اینها این خبر رو نوشتم که بگم حق ایران جدا مقام اولیه جهان بود ( کم کم دومی که بود ! ) و الان خوشحالم که بهترین شناخته شده ... هر چی تو فوتبال کم داریم داره تو فوتسال جبران می شه !!

/ 30 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا عبدی

خوبی خانومی؟ کم دیر ولی قالب نو مبارک[لبخند][گل] راستش از وقتی این پست رو نوشتی، چهار- پنج باری میشه خوندمش، اما هر بار دست و دلم به نظر گذاشتن نرفت...! آخه میدونی هر چی که نوشتی انگار از زبون خودمه...[اوه] مدتهاست که خسته ام از همه چی...! اما ابلهانه به چیزای واهی دل خوش میکنم و حقیقت رو به کوچه پس کوچه های متروک ذهنم میفرستم...، تا شاید آروم شم.... اما دریغ و درد....[افسوس] منم خسته ام! از سخنانی که امروز زده میشوند و فردایی انکار...! آه که این روز ها چقدر خسته ام.............

سایه سپید

به نوشتن حسرت نامه زندگیت دعوت شدی...نه و نچ نیار...[زبان]

یلدا

سلام من میتونم برات دعوتنامه بفرستم خواستی خبرم کن.

انار

قالب نو مبارک باشه [گل] وقتی امیدت به خدا باشه هیچ وقت سردرگم نمیشی[لبخند] ممنون از حضور و نظرت

یلدا

سلام مرسی بابت بازدیدت. باچه اسمی لینک کنم؟

معلم تنها

گفتی : بخند ، هوشیاران خوابند خندیدم و افتادی از آن روز تا فردای همیشه بیدارم بیدار امیر بخشایی[لبخند] سلام مهربان همیشه با یک بازی بروزم و مشتاق نگاه مهربانت خوشحال میشم از حضورتون[لبخند]

سایه سپید

یا چنان نماي که هستي، يا چنان باش که مي‌نمايي (بايزيد بسطامي)

یه رهگذر

خیلی قشنگ بود مدتها بود یه متن ساده و صمیمی و کوتاه که از ته دل نوشته شده نخونده بودم ... به قول پادشاهه شازده کوچولو : بهت دستور می دم که دوباره از این متنها بنویسی ... شاد باشی

بانویی از سرزمین غریب

سلام وبلاگ قشنگی داری میدونی حس این نوشته خیلی به من نزدیک بود حس نوشتن که نمیاد روزگاری ساعت به ساعت چیزی خلق می شد اما حالا... دوست دارم منم هم سفرت باشم اگه اجازه بدی ممنون میشم برام یه نظر بزار مرسی