غروب ...

http://mementocafe.persiangig.com/ghorub.jpg 

غربت خورشید به هنگام غروب شاید هیچ کم از غربت من نداشت ...
که او بر تن شهری مرده غروب می کرد و من بر تن مرده ام ...

مهر 89

پس نوشت : عکس لحظاتی پیش از اولین بارون پاییز ... سلام !

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
papary

غروب پاییز که میشه، حس می کنم دل منم باهاش غروب می کنه... چراش رو نمیدونم

معلمی از جنس پائیز

سلام مهربون شبت بخیر و شادی مرسی بابت این عکس قشنگتون پس بالاخره بغض آسمون شهرتون شکست؟ ایشالا که دوست خوبم مانند باران همیشه خوش رحمت باشید ولی گمون نکنم حالا حالا ها بغض آسمون شهر ما بشکنه[افسوس] ولی خیالی نیست اینقدر بغض دارم که یک تنه جور تمام آسمونا را بکشم[نگران]

رویا

سلام دوست جونم. ایشالا که 120سال عمر با عزت داشته باشی گلم.[لبخند][گل] چه آسمون قشنگی...[رویا] خیلی زیباست.آفرین[دست][گل]

زن ذلیل

غروب پاییز و خش خش برگهای زرد زیر نوسان تکراری پاهای رهگذری کوچه گرد تنها صدایی رو که برای من تداعی میکنه...صدای بامشاده که میخونه غروبه پایییزه...

سحر

قشنگ بود ولی ...[ناراحت]

سحر

ممنونم که بهم سر زدی و هیچوقت تنهام نمیذاری مهربون[قلب]