روز سرنوشت ...

درست 365 روز پیش بود ... همین ساعت ... همین روز ...

در ناباوری کامل به سر می بردم ، نمی تونستم درک کنم این همون چیزیه که یک سال منتظرش بودم . منتظرش بودیم ! انگار خواب بودم ، خواب بودیم ... بی خودی می خندیدم ! هوا سنگین بود . دستام بی حس بودن و یخ زده بودن . شب اش 4 ساعت خوابیده بودم ... راه می رفتم پاهام به زمین کشیده می شدن . تو دلم سوره می خوندم ...  4 قل ، ناس ... همه ساکت راه می رفتن ...

یک ساعت بعد ... عمومی ها رو دادم . عالی ! کی  فکرش رو می کرد من عربی بزنم ؟! منی که تا عید لای کتابشم باز نکرده بودم !  خوشحال و شاد اختصاصی ها رو شروع کردم . از فیزیک و گسسته و تقریبا از هندسه و شیمی هم خیالم راحت بود ! صفحه اول ... سوال اول ... سکوت ... فکر ... چی شد ؟! هیچی ! باشه ، باشه ... خودم رو نمی بازم ... سوال دوم ... حل اش می کنم ! آخ جون حل شد ... حالا چهارتا گزینه ،اما ... اما کو جوابه من ؟! دوباره حل می کنم . نگاه می کنم ، نیست ... چک می کنم ، نیست ، بار چهارم ... عصبی شدم ،نیست ... می رم صفحه بعد ، ذهنم خالیه . خودم رو باختم . نباید این طور بشه . آقای "چ" می گفت کنکور فقط اعتماد به نفسه . اگه اعتماد به نفس داشته باشین و هول نکنین 100% قبولین ( راست می گفت ) ...اما من خودم رو باخته بودم . هیچی یادم نمی آمد . می رم سر فیزیک . 20 تا به زور، با شک ، با تردید می زنم .اعصابم خرده . خدایا چه کنم ؟! 20 تا کمه ! من فیزیکم عالیه نه من بلکه همه همکلاسیام . نباید این طور بشه . می رم سر شیمی . شیمی پیش رو فوته آبم . این رو دیگه خوب می زنم . یک دفعه یکی می زنه زیر گریه برگه اش رو پرت می کنه وسط سالن و می دوئه بیرون ! بقیه هم کم کم بلند می شن . هنوز کلی مونده تا تموم شه !! اصلا به من چه ... شیمی ... سوال اول ، سوال دوم ، سوال سوم ... سوال سیزدهم ! هیچی نیست . پس کجا رفتن اطلاعات من ؟! دستام می لرزه .به اطرافم نگاه می کنم همه تند تند دارن می نویسن برگه هاشون سیاهه ... دلم می پیچه . سر گیجه . چند بار پلک می زنم . چی کار کنم ؟ 4 تا شیمی می زنم برمی گردم سر ریاضی ... تا آخر جلسه به زور 24 تا ریاضی می زنم ... از هیچ کدوم مطمئن نیستم . بهم گفته بودن اگه شک داشتی نزن اما نمی شه ، نمی تونم من باید بزنم من که بلد بودم ... فیزیک رو می کنم 29 تا و شیمی 8 تا ! شیمی که داغون ! چشمام پر اشک می شه . چرا این طور شد ؟! چرا یک سال بی خوابیام ، 12 سال درس خوندنم باید تو 4 ساعت از بین بره ؟! چرا این طور شد ؟ خدا ... خدا می شنوی ؟! وقت تمام ...

و این تازه شروع طوفان بود ... ! یک سال گذشت ... به هر کی می رسم می گه حکمتی داشته . لابد دیگه ... خواسته خدائه ...

امیدوارم امروز همه به حقشون برسن ...

۵شنبه - ۴ تیر ١٣٨٨

/ 10 نظر / 11 بازدید
آرامش

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوزونوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم به غفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد سر سجده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم [گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام دوست نازنین[لبخند]

ریحون

سلام و صد تا سال به تمام خاطره های تلخ و شیرینمون! پارسال عجب سالی بود،خودمون سرگرم هرکاری میکردیم الا درس!به کوچک ترین چیز،ترک دیوار،سبیل معلم،گرفتن زبون و ... توجه میکردیم و کف کلاس از زور خنده های بی صدا پهن میشدیم![قهقهه] آخرای سال همش میرفتیم مدرسه تا محض رضای خدا یه کلمه فقط یه کلمه بخونیم که اونم به دلایل مختلف نمیشد!مثلا یا بالای درخت بودیم یا اون روز که در قفل شده بود و دربه در منتظر یکی بودیم نجاتمون بده، هیچ کس فکر نمی کرد که ما همچنان داریم میایم مدرسه آخه نمیدونستن ما میخوایم از مدرسه حاجت بگیریم و تا آخرین قطره خونمون میایم اونجا تا درس بخونیم یا اون روز که قصد داشتم بریم کتابخونه![نیشخند] با اینکه دقیقا یک سال گذشته ولی من هنوز منتظر کنکور اصلی ام![منتظر]اون روز نمی دونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت!الکی میخندیدم و اینطوری شد که همه وهم برشون داشت که من زدم تو گوش کنکور و یه نتیجه عالی میگیریم![رویا] هیچ وقت روز اعلام نتایج یادم نمیره و رفتار اطرافیان که در ناباوری کامل به سر میبردیم![ناراحت] شب کنکور شب فوق العاده ای بود واسه من!همون شب بود که باهم حرف زدیم؟ قرآن خوندن،دردودل کردن،اون شب

ریحون

شب کنکور شب فوق العاده ای بود واسه من!همون شب بود که با هم حرف زدیم؟ قران خوندن،دردو دل کردن،حیف که دیگه اون شب تکرار نمیشه[افسوس] ما سال های پیش خیلی خوب درس می خوندیم ولی اون سالی که باید خوب درس می خوندیم از زیر درس خوندن شونه خالی کردیم و تحت تاثیر حرفای بقیه قرار گرفتیم[ناراحت] امیدوارم کنکور امسال طوری باشه که حق به حقدار برسه!

مهرناز

باورت میشه یه سال گذشت؟؟؟؟من هنوزم وقتی از اون خراب شده زرگنده رد میشم کهیر میزنم:)....وای قیافتو یادمه....تو اون حیاطه...رنگ گچ شده بودی..هممون شده بودیم!!!

ابن یمین

خدا لعنت کنه اون کسی رو که پای کنکور رو به این کشور باز کرد!! آن چیز می شود که باید.......نه آن چیز که ما می خواهیم![گل]

اورانوس

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

ایمان (کنکور داده)

عجب عکسی گذاشتی [نیشخند] منم همین جوری شده بودم امروز. اصلا خون به مغزم نمیرسید [ناراحت] 4 ساعت و نیم پشت یه صندلی بشینیم کمرم شکست [افسوس] هی خودمو پیچ میدادم [نیشخند] اما عوضش پریروز که هنر داشتم صندلیهاش مثل صندلی های کامپیوترمون (تنظیم داشت) حتی بهتر بود. فکر نمی کردم صندلی هاش اینجوری باشه. فکر می کردم مثل همه ی صندلی های مدرسه و دانشگاست که دیدم اصلا هتله [مغرور] امیرکبیرو میگم. عجب دانشگاهیه. من اونجا بیفتم خیلی عالی میشه اما کار من نیست. امروزم افتاده بودم لویزان. دهنم سرویس شد اومدم خونه. [افسوس]

برف نو

من بعد کنکور سراسری زر زر گریه کردم[خنثی] (من معمولا بعد لحظات حساس همینه کارم[اوه]) بعد کنکور سراسری بود که حس کردم کمرم مال خودم نیست.حس می کردم تا شدم.[نگران] می دونستید بعد هر ساعت نشستن ×باید× 10دیقه راه برین و اگه در طول روز زیاد می شینین (درس می خونین ، راننده این یا ...) در دراز مدت آسیب ×بدی× به کمرتون می زنه؟ همینه دیگه ، مامان بزرگ مامانم تا 90 سالگی با واکر خودش کارای خودشو می کرد، غذا ، خرید و ... . اونوقت به ما میگن بیا این کیسه خریدارو بذار تو ماشین میگیم نه برای کمرمون خوب نیست بهمون میگن زپرتی!

برف نو

من بعد کنکور سراسری زر زر گریه کردم[خنثی] (من معمولا بعد لحظات حساس همینه کارم[اوه]) بعد کنکور سراسری بود که حس کردم کمرم مال خودم نیست.حس می کردم تا شدم.[نگران] می دونستید بعد هر ساعت نشستن ×باید× 10دیقه راه برین و اگه در طول روز زیاد می شینین (درس می خونین ، راننده این یا ...) در دراز مدت آسیب ×بدی× به کمرتون می زنه؟ همینه دیگه ، مامان بزرگ مامانم تا 90 سالگی با واکر خودش کارای خودشو می کرد، غذا ، خرید و ... . اونوقت به ما میگن بیا این کیسه خریدارو بذار تو ماشین میگیم نه برای کمرمون خوب نیست بهمون میگن زپرتی!

حلیمه

سلاااااااااااااام خوبی وبت خیلی خیلی خوبه ایول[گل][وحشتناک]