قرار من ِ او ...

http://mementocafe.persiangig.com/image/pics-gallery/mane%20oo.jpg

 

گاهی غمگین ؛

با تنهایی خود سازگار ،

و با تنهایی دیگران ناسازگار ...

من زاده شدم تا تنها باشم اما تنهایی دیگران را پر کنم .

من زاده شدم تا بشنوم اما سکوت کنم .

من زاده شدم تا دوست بدارم ، حتی هر آنکه را که مرا دوست نداشت ...

گله ای نیست و نه دریغ و افسوسی .

تکیه خیلی ها به من است و تکیه من به خدا .

من برای خدا می مانم و او هم برای من .

گاهی غمگینم اما حس قشنگی است ...

تنهایی هایمان را بلدیم چگونه قسمت کنیم .

آری او همیشه هوایم را دارد و من هم به پاس او هوای بندگانش را .

زیرا که من زاده شدم تا تنها باشم اما تنهایی دیگران را پر کنم ...

این قرار من با خداست ...

جمعه – ٣ اردیبشهت ١٣٨٩

پس نوشت ١ :خوبم ! این نوشته ام رو دوست دارم . با اینکه از تاریخ نگارشش گذشته اما دلم می خواست که تو وبم ثبت بشه !

پس نوشت ٢ : ذهنم درگیر موضوعیه که هرچی سعی می کنم بنویسمش نمی شه ! ولی می دونم اگه نوشته بشه چیز خوبی از آب در میاد .

پس نوشت ٣ : عکس فوق رو روز ١۵ اردیبهشت ماه ١٣٨٩ با دوربین گوشیم از آسمون جاده کن گرفتم و چقدر حرص خوردم که دوربینم همراهم نبود ! برای مشاهده عکس با کیفیت خوب کلیک کنید .

/ 43 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
papary

لطف چیه! حرف راستو باید گفت دیگه[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

من شالگردن قرمز را کنار گذاشتم نه از آن روز که که آن نویسنده ی کودکان گفت : رنگ قرمز ناگهان میگیرد و ناگهان رهایت میکند ولی از آن روز که آن نویسنده ی کودکان گفت : رنگ قرمز ناگهان میگیرد و ناگهان رهایت میکند خیلی منتظر شالگردن خاکستری ام خاکستری ات بودم[گل]

معلمی از جنس پائیز

روزنامه صبح را و چای را زبانم را با تو قسمت می کنم عمرم را از کجا بدانم که تو هستم یا من، عشق اینست که مردم ما را با هم اشتباه بگیرند وقتی تورا صدا می کنند من جواب دهم و وقتی دوستان به شام دعوتم می کنند تو بروی. "نزار قبانی"[گل]

2/3

سلام امروز تولدمه منتظر حضور شما هستم[گل]

آرش س.

با خودت چه قراری گذاشته ای؟!

خود...

اینکه بتونی بگی عین این نوشته خیلی خوبه / اما یه موقع هایی یه چیزایی هست که تو بلاگت هم هر چی زور می زنی نمی تونی بنویسی شون و اون موقع میشن یه درگیری ته ذهنت !

معلمی از جنس پائیز

بر نمی گردد این رود به مخفی خواب خویش بر نمی گردد این قافله این بدقول این دقیقه ها برنمی گردد این از هر چه رفته که رفته است کبوتر کلمه سکوت ثانیه ها دختر هی دختر تا مرگ سرگرم سراغ تو از گرفتن پروانه و گندم است همین سطر مانده به لااقل را لا اقل [گل]

بابا

باسلام من تازه یاد گرفتم که وارد این طور چیزها بشم خیلی زیبا گفتی و خوب نوشتی