... کافه خاطره
... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند
سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

کام اول و عمیق از سیگار
طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه
بوی برف نو که می بارید
و دست هایی که روی پیانو می رقصید
فرصت عاشقی کردن بود ،
جای تو خالی اما ...
شنبه – 25 دی 1389
پس نوشت 1 : برف نو سلام ! :)
پس نوشت 2 : 9 crimes آهنگی که نمی توان دوستش نداشت !

آخرین یلدای دهه ٨٠ هم رو به پایان است ...
پس نوشت : یلدا مبارک :)

همیشه دلت از دست کسی که بیشتر دوستش داری می شکنه ،
هر کسی که دلت رو می شکونه انگار یک تیکه از وجودت رو با خودش می بره ،
" وجودم را تمام کسانی که دوستشان داشتم به یغما بردند ... "
چهارشنبه - ١٢ آبان ١٣٨٩
غربت خورشید به هنگام غروب شاید هیچ کم از غربت من نداشت ...
که او بر تن شهری مرده غروب می کرد و من بر تن مرده ام ...
مهر 89
پس نوشت : عکس لحظاتی پیش از اولین بارون پاییز ... سلام !

هفت ساله شدی اما به جای مدرسه هنوز هم گوشه اتوبان گل می فروشی ...
پسرک ، امروز درس از "ت" بود .
همان موقع که هم سن و سال هایت داشتند نوشتن "ت" را یاد می گرفتند
تو داشتی از "ترس" پلیس فرار می کردی ،
به نظرم درس "ت" را خوب بلدی ؛
جمله ساختن با "ترس" را ...
به خاطر یک لقمه نان شاید ،
پسرک ، آینده ات را کجای جاده بهشت زهرا گم کردی ؟
پنجشنبه – 22 مهر 1389
پس نوشت : برگرفته از یک طرح قدیمی ...

عجب روزیست روز محشر !
آن زمان که خداوند ما را محشور می کند
و من را در برابر تو قرار می دهد ؛
آن زمان که سیاهه قلبت
و نامه ی عشق ام در دستانمان قرار دارد ،
آن زمان که شاید من برای آخرین بار
" اما اینبار در کنار تو "
روزهای بی تو بودن را تکرار کنم !
یکشنبه – 18 مهر 1389
پس نوشت : نقل است در روز محشر هرکس با محبوب خود محشور میشود .
شاید خنده دار باشه ، اما یکی از آرزوهام اینه که یکبار پیکان برونم ! نمی دونم چرا ! اما یک حس خوبی بهش دارم !
پی نوشت 1 : دانلود آهنگ پیکان از رضا یزدانی .
پی نوشت 2 : عکس از خودم !

از وقتی عاشقی شد گناه
منم شدم بزرگترین مجرم دنیا !
که به گناه عاشقی ، بی دادگاه
محکوم شدم به تنهایی ابدی ...
پس نوشت 1 : رویا جان تولدت مبارک :)
پس نوشت 2 : این یکی از اون 80 تا مینیمال بود . شاید یک اتفاقای خوبی بیافته ... شاید !

اگه من با رفتنت بی ستاره شدم ،
اگه من با نبودنت تنها شدم ،
مهم نیست !
عوضش یکی دیگه جای من
ستاره دار شد ،
یکی دیگه جای من تنهایی هاش پر شد ...
عوضش تو هنوز همونی هستی که بودی .
این وسط فقط منم که عوض شدم ؛
که تنها شدم ،
که بی ستاره شدم ،
مهم نیست !
تو خوب باش ، تو خوب بمون
دیگه هیچی مهم نیست ...
شنبه - ٩ مرداد ١٣٨٩
پس نوشت ١ : برای اونی که هر کاری کنه باز هم نمی شه ازش دل کند !
پس نوشت ٢ : بالاخره آلبوم گروه رستاک رسما منتشر شد . من که خریدم ! پیشنهاد می دم شما هم بخرید ، عالیه ! دوستانی که نمی تونن تهیه کنن می تونن از اینجا این آلبوم رو دانلود کنن .

" یلدا فقط یک شب نیست ،
برای کسی که تنهاست هر شب یلداست ... "
کی گفته یلدا فقط آخرین شبه پاییزه ؛
وقتی هر شب من یلداتر از شب قبله ؟
شنبه - 9 مرداد 1389
پس نوشت ١ : اول خبر خوب ! امروز تولد مسیحاست . مسیح مهربون و دوست داشتنی ، که تو رفاقت هیچی واسه دوستاش کم نمی ذاره ! تولدت مبارک :)
پس نوشت ٢ :و اما خبر بد ... یک هنرمند دیگه هم از پیشمون رفت ... محمد نوری دیشب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت ... خدایش بیامرزد ...

حکابت من و تو شد همون یکی بود یکی نبود ؛
وقتی بودی نبودم ،
هر وقت نبودی بودم ...
نبود من به بودن تو گره خورد ،
یا نبود تو به بودن من ؟
شاید این "زنده گی" بود که بازیمون داد !
اسم این بازی چی بود ؟
ها ! یادم اومد ! دست تقدیر ...
دیدی چه ساده به این بود و نبود خو کردیم ؟
دیدی چه ساده نبود تو شد تقدیر من ... ؟
جمعه - 8 مرداد 1389
پس نوشت 1 : دارم برای یک عشق خیالی می نویسم . چرا نداره ! چون هیچ عشق واقعی دور و برم ندیدم ! پس برای اونی می نویسم که تو خیالم پاکترین و خالصترین عشق رو داره ...
پس نوشت 2 : یک چیزی می خواستم بگم یادم رفت ! :))

خوشبختی مثل اتوبوس می مونه ؛
یا همیشه باید در انتظارش باشی یا همیشه باید دنبالش بدوی !
-شاید-م یک روز برسه که بی دردسر سوارش شی ، اما مهم اینه که تو هم - مثل همه - بالاخره یک جا باید بلیط ات رو بدی و پیاده شی !
پس اگه روزی خوشبخت بودی سعی کن ازش لذت ببری ...
که شاید آخرین بار باشه !

خدا فقط اهل خوب حرف زدن نیست ، که اهل خوب عمل کردنه ...
همیشه اون لحظه که از "یاد" رفت ، به "داد" رسید .
جمعه - 18 تیر 1389
پس نوشت ١ : امرزو دیدم این نوشته پست ١٠٠ ام وبلاگم بود !
پس نوشت ٢ : دیروز تازه امتحانام تموم شد ، نتیجه جالب نبود ! یعنی اون چیزی نبود که می خواستم اما خوشحالم که تموم شد بالاخره چون دیگه داشتم از خستگی پر پر می شدم ! به زودی به همه سر می زنم . ممنون بابت این مدت که فراموشم نکردید و ببخشید که نبودم !
پس نوشت 3 : این روزا به لطف یک دوست بیشتر از همیشه احساس خوشبختی می کنم . از چیزایی که دارم راضی ام و باهاشون شادم . این آرامش و این حس رو نمی خوام با هیچی تو دنیا عوض کنم !

هر وقت دروغ می گفتی گونه هایت گل می انداخت !
گفتی که " به جای تمام کسانی که دوستت نداشتند دوست می دارمت " ...
و من خندیدم ؛
به - سرخی گونه هایت - !
پس نوشت : دوستان شرمنده ام ، این دو روز که تعطیل شد دو تا تحویل پروژه های ما هم عقب افتاد و افتاد روز ٢٩ ام و ٢٨ ام تیر . سخت درگیرم . میام باز . ببخشید ...
بعد نوشت : الان خبر فوت عزیزی رو خوندم که واقعا متاثر و ناراحت شدم . پدر رویا ، دوست مهربونم فوت شدند . ناگهانی ... رویا جان دلم می خواد من رو هم در غم خودت شریک بدونی عزیز . خدا انشالله به خودت و خانواده ات صبر بده . سخته ... تنهات نمی ذارم . تنهاش نذاریم ، لطفا سر بزنید و فاتحه ای بخونید . ممنون . ( کلیک )
جمعه - 18 تیر1389

شش سالش بود .
دندونش افتاد ،
به امید تحقق آرزوش اون رو بعنوان معامله با فرشته خانوم گذاشت زیر متکا ،
صبح شد .
دندون کرم خورده سر جاش بود ....
بغض کرد ، حتی فرشته هم دوستش نداشت ...
از اون موقع بود که دیگه هرچی آرزو داشت - مثل اون دندون کرم خورده اش - از دلش می کند و می نداخت دور !
سه شنبه - ١۵ تیر ١٣٨٩

کسی که ما رو دوست نداشت ، مام هر وقت کسی رو دوست داشتیم یک دفعه همه دنیا بسیج می شدن که ازمون بگیرنش ... اینه ، این همون حقیقت تلخه زندگیه ما آدماس !
جمعه - ۴ تیر ١٣٨٩

ای کاش کسی بود که برای بچه های بد هم قصه های خوب می نوشت ...

گاهی با یادی طوفانم ، و آن زمان است که خدا می شود ناخدای کشتی دلم ، تا دل طوفانی ام را سالم به مقصد برساند ....



