... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

http://myup.ir/images/3wci0m1m5nocyk3fjwj4.jpg

برای تو می نویسم . تویی که روزی از وجود من جان خواهی گرفت . برای تو ؛ کودک من .

تنها خواسته من از تو این است : " دختر نباش " .

 دختر نباش تا زندگی کنی . دختر نباش تا "آسوده" زندگی کنی .

دختر نباش تا تو را ناقص العقل نخوانند . تا همیشه نیاز به اجازه پدر و بعد ها نیاز به اجازه همسر نداشته باشی .

دختر نباش تا خون بهایت نصف نشود و ارث پدری ات دو برابر گردد .

دختر نباش تا بیشتر توجه ببینی از طرف خانواده ای که قرار است نسل شان را حفظ کنی . دختر نباش تا فامیل تو را بر روی فرزندت بگذارند .

دختر نباش تا اگر روزی به هیچ طریقی نتوانستی همسرت را تحمل کنی سکوت نکنی و خون دل نخوری . که حق طلاق داشته باشی و بعد از آن هم باز به راحتی بتوانی ازدواج کنی .

دختر نباش تا مهریه ای - که تنها نامش عندالمطالبه است - را با گریه و زور آن هم نصفه و نیمه نگیری .

دختر نباش تا مادر نشوی . که 9 ماه زجر نکشی . که بعد همه بچه را از خون پدر بدانند و نام پدر بخواهند و تو را هیچ شمارند . مادر نشوی که فقط بگویند بهشت زیر پای توست ، تا لااقل فرزندت از آن تو باشد .

دختر نباش تا صیغه نشوی بلکه بتوانی 4 همسر برای خود برگزینی .

دختر نباش که بتوانی هر وقت دلت خواست از ته دل بلند بخندی . بدون آنکه هراس پسر همسایه را در سر داشته باشی .

دختر نباش تا ترس حفظ دختر بودنت را نداشته باشی . ترس از گرگانی که به دختر بودنت تشنه اند .

دختر نباش تا بتوانی هر روز و هر ساعت بی آنکه آسیبی به روح و جسمت برسد عاشق شوی .

دختر نباش تا که این جمله تکراری را نشنوی که: " او پسر است و تو دختر ".

دختر نباش تا زور بگویی نه اینکه زور بشنوی .

دختر نباش برای آنکه فریاد بزنی نه آنکه حرفهایت را در سینه مدفون کنی .

و دختر نباش تا لااقل همه آن هراس ها که من داشتم تو نداشته باشی …

جمعه – 10 بهمن 1388

پاورقی : اولین پست خونه جدید ...

پی نوشت 1 : گاهی چقدر دلم برای هم جنس هایم می سوزد ...

پی نوشت 2 : ترانه "تو هم بسوز" آقای شاهد برازجانی را از اینجا دانلود کنید و گوش بدید .