... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

امروز رو دوره خوش شانسی بودم !

به زور و خواهش و تمنا مامانم رو راضی کردم که باهام بیاد سینما .

رفتیم سینما پارک ملت ... یک نفر اونجا بود که اسم نویسی می کرد . حدودا با اینکه 3 ساعت زودتر رفتیم 50  نفر جلوی ما بودند .

صف بستیم . مسئول سینما آمد و گفت که بلیط ها از پیش به هنرمندان و مسئولین سینما داده شده . و اکران امروز سینما پردیس اکران عمومی نیست اکران ویژه هست که خود آقای فرهادی هم تشریف می آورند . همه مردم ناراحت شدند که یکی گفت اگر نیامدند بلیط ها را به ما می دهید ؟ گفتند بله ! یک نفر دیگر هم گفت می شه ایستاده فیلم را تماشا کرد ؟ باز هم گفتند بله اما اگر جا بود ! ما هم با هزار نذر و نیاز وایسادیم تو صف ! البته کلی خندیدیم . کارهای صف رو چند تا پسر انجام می دادن و خودشونم نمی دونستن دارن چی کار می کنن . مسئولین هی میومدن می گفتن بی خودی وقتتون رو تلف نکنید و برید و مردم اعتراض می کردن و یک نفر هم دوربین به دست مدام فیلم می گرفت ! ما هم از سر بی کاری با جلویی ها و عقبی ها می گفتیم و می خندیدم . اون زیر سینما هم ایستاده بودیم که عجب بادی می آمد ! قندیل بستیم ٢ ساعت آنجا !هوا بس نا جوان مردانه سرد بود ! دو نفر از هنرجویان آقای فرهادی آنجا بودند شماره آقای فرهادی را به همه دادند تا پیامک بزنیم بهشون و بگیم که سانس فوق العاده واسه امروز بذارن .

من با هاشون تماس گرفتم ! می خواستم ببینم خودش هست یا نه ؟ تا برداشتن شوک شدم ! گوشی رو دادم به خانم پشت سریمون و گفتم حرف بزن آقای فرهادیه ! اونم خندیدو مجبور شد قطع کنه ! ولی چون ازشون سوال داشتم دوباره گرفتم . برنداشت اما حدودا 5 دقیقه دیگر تماس گرفت . خیلی آروم و مودبانه به تمام سوالاتم پاسخ دادند که نمی تونن سانس فوق العاده بذارن چون هنوز مجوز فیلم رو ندارن و نمی تونن این کار رو بکنن . بعد من پرسیدم خب پس ما چه کنیم ؟ (صف طولانی بود). گفتند انشالله برای اکران عید آماده هست و از هفته ی آینده (احتمالا) به اکران عمومی در میاد . در حین صحبت مدام به من می گفتند متوجه هستی که ؟ و بعد من تشکر کردم و عذر خواهی کردند و. خداحافظی کردیم . من به همراه دو تا از دوستام (برف نو و ریحانه) توی صف نا امید ایستاده بودیم بلکه فرجی شه ! مامانم چون هوا سرد بود رفت تو . دقیقا 10 دقیقه بعد از اینکه مامانم رقت تو درها رو بستن و ما دیگه نمی تونستیم بریم دنبال مامانم ! باید خودش میامد بیرن !

30 دقیقه به اکران بود که مامانم خوشحال اومد بیرون ! دقیقا 4 تا بلیط دستش بود ! من داشتم پس میافتادم ! گفت یک دختری آمد (از میان آنهمه جمعیت !) از من گوشی خواست تا به دوستانش زنگ بزند ! بعد چون دوستانش نیامدند بلیط هایش را داد به من ! ما همه مونده بودیم که چقدر خوش شانسیم ! میان آنهمه جمعیت از مامان من گوشی بخواد و دقیقا هم 4 تا بلیط داشته باشه ! مامانم از شوق من سر شوق آمده بود و دختره را بوسیده بود ! مدام به مامانم می گفتم مامان ببین اگه من بازیگر بودم دیگه اینقدر مکافات نداشتیم ! و مامانم می خندید !

به سمت سالن روانه شدیم ! دقیقا 2 برابر ظرفیت سالن بلیط فروخته شده بود ! آنقدر شلوغ بود که همدیگر را گم می کردیم !

منتظر بودیم که من خانم بخت آور (همسر آقای فرهادی و کارگردان فیلم دایره زنگی) را دیدم (خوش شانسی سوم) ! دخترش سارینا هم آنجا بود . ازشون پرسیدم خود آقای فرهادی نمی یان ؟ گفتن چرا تو راهه ! منتظر ماندم . آقای فرهادی آمدن و من با خوشحالی ازشون امضا گرفتم ! از یک شبکه خارجی برای مصاحبه با آقای فرهادی اومده بودن که آقای فرهادی باهاشون مصاحبه نکردن !بعد از آقای مهرجویی حالا آقای فرهادی محبوب ترین کارگردان من هستن .  توی دلم می گفتم آقای فرهادی منتظر باش ! بالاخره یک روز می رسه که ما با هم تو یک فیلم همکاری کنیم !  چند تا عکس هم انداختم . از بازیگران فیلم فقط صابر ابر آمده بود و رامبد جوان و نیما شاهرخ شاهی هم حضور داشتند . می گفتند محمد صالح اعلا هم آمده اما من ندیدمش ! تهیه کننده فیلم هم بود .

تا ساعت 3 که شروع فیلم بود داشتیم از فشار و ازدحام مردم منفجر می شدیم ! اینقدر فشار زیاد بود که یکی حالش بهم خورد ! من به شوخی در آن شلوغی می گفتم که مادرم ناراحتی قلبی داره بذارین بریم تو و همه می خندیدند !آخه درها را باز نمی کردند . آخر سر با زور رفتیم داخل سالن و 4 تا جای خوب گیر آوردیم (این هم از خوش شانسی چهارم) ! نشستیم . سالن پر شد و خیلی از مردم چون جا نداشتند روی پله ها و زمین نشستند !

فیلم شروع شد . اسم گلشیفته روی پرده که آمد دست زدن ها شدت گرفت و من هم جیغ ممتدی برایش کشیدم ! دلم یک ذره شده بود برای گلی . در طول فیلم همه ساکت بودند و حتی صدای نفس کشیدن هم نمی آمد . فیلم همه را داغون کرد . من نمی تونم توضیح بدم فقط دعا می کنم همه شما هم ببینیدش . فیلم رو میشه گفت بهترین فیلم تاریخه سینمای ایران بود .یا کم کم یکی از بهترین ها ...

بازی های فیلم عالی بود ... گلشیفته بهترین بازی کارنامه اش را داشت در نظر من . حتی از میم مثل مادر هم قشنگ تر و دقیق تر بازی کرده بود . وقتی با تعجب زار می زد و گریه می کرد داشتم درد می کشیدم ! می فهمیدم که چه کشیده . انگار بدبختی روی سر من آوار شده بود . وقتی با صدای گرفته برای بقیه قسم می خورد که به جونه خودم راست می گم یا وقتی به دنبال خرابه ای می گشت تا با ناباوری زار بزند یا وقتی با اون خنده های شیرین اش شیطنت می کرد ... ای کاش خودش هم بود . گلی اشتباه کرد ...  

مریلا زارعی فوق العاده بود . پیمان معادی و مانی حقیقی شماره یک بودند . ترانه علیدوستی عزیز بازی اش کم بود اما عالی بود .شهاب حسینی و صابر ابر را هم که خودتان می دانید ...

بعضی جاها از شدت فشار نفس ام بند می آمد و به دوستم که کنارم نشسته بود چنگ می زدم ! او هم مثل من و دیگران حال خوشی نداشت ! اینقدر فیلم ملموس بود که فکر می کردیم ما هم آنجا هستیم . وقتی فیلم تمام شد هیچ کس دوست نداشت سالن را ترک کند . همه خشکشان زده بود .

و اما حرف آخر : یک دست مریزاد و خسته نباشید بزرگ به آقای فرهادی عزیز و تمامی بازیگران فیلم . و اینکه آرزو می کنم همه شما این فیلم رو ببینید ....

و من هنوز هم تو شوک ام که هم درباره الی رو دیدم هم آقای فرهادی رو و هم اینقدر خوش شانس بودم !

جمعه - ١۶ اسفند ١٣٨٧