... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

 

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست ،
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد ...
یا زمینی را که دلش از سردی شب ها ی خزان
نه شکست و نگرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید ...
و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ...
تا بگوید که هنوز پُر‌ امنیت احساس خداست ...

ماه من ، دل من غصه چرا ؟
تو مرا داری و من
هر شب و روز
آرزویم خوشبختی توست
ماه من دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند
ماه من ، دلِ من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست ... خدا هست ...
او همانی ست که در تارترین لحظه شب ،
راه نورانی امید نشانم می داد
او همانی ست که هر لحظه دلش می خواهد ،همه زندگی ام غرق شادی باشد

ماه من ، دلِ من
غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی ، بودن اندوه است ...

این همه غصه و غم این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ، همه میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در ان باز کسی می خواند
که خدا هست خدا هست
و چرا غصه چرا...

مهین رضوانی فرد


پاورقی : بابای این کوچولو با نوشته هاش اشک منو در آورد ! اگه می خواین از داستان زندگیش با خبر بشین به این آدرس سری بزنید ...

پی نوشت بی ربط : می گن کسی که عاشق از دنیا بره شهید شده ، درسته ؟!

نوای دل » سرمایه های ماورایی هر دلی ، حرفهایی است که آن دل برای نگفتن دارد . " دکتر علی شریعتی "

آتلیه » مرگ آرزوها ...