... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

دست من ضربه به دیوار زندان کوبید
آی همسایه زندانی من
ضربه‌ی دست مرا پاسخ گوی
ضربه دست مرا پاسخ نیست
تا به کی باید تنها تنها
وندر این زندان زیست
ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم
پاسخی نشنیدم سالها رفت که من
کرده ام با غم تنهایی خو
دیگر از پاسخ خود نومیدم
راستی هان
چه صدایی آمد؟
ضربه‌ای کوفت به دیواره زندان، دستی؟
ضربه می‌گوبد همسایه زندانی من
پاسخی می‌جوید
دیده را می‌بندم
در دل از وحشت تنهایی او می‌خندم !!

حمید مصدق