... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است ؟
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین!
من اینجا بس دلم تنگ است

بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم..... 

بیا تا راه بسپاریم
بسوی سبزه زارانی که نه کس کشته ،ندروده
بسوی سرزمین هایی که در ان هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش و رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده،
که چونین پاک و پاکیزه ست.

بسوی افتاب شاد صحرایی،
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی.

و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه دریا،
می اندازیم زورقهای خود را چون کل  بادام.
و مرغان سپید بادبانها را می اموزیم
باد شرطه را اغوش بگشایند
و میرانیم گاهی تند،گاه ارام

بیا ای خسته خاطر دوست ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیفرجام بگذاریم.

مهدی اخوان ثالث