... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

گاهی آدم ها باید نباشند !
ب یک مدت معین ، نه بیشتر نه کمتر ،
کمتر نه چونکه اثر مطلوب رو نمی ذاره و
بیشتر هم نه چونکه باعث فراموشی می شه !

اما من فکر کنم دارم فراموش می شم ! خودم ، وبلاگم ...
تو این مدت ک نبودم خیلی می نوشتم . و گه گاهی تو یک جامعه مجازی کوچکتر و خودمونی تر منتشر می کردم و دقیقا توی همین مدت همه نوشته هام بی تاریخ شدن ! بی عنوان حتی . یک متن سردرگم بودن ب مخاطبی ک معلوم نبود کی هست و حرفایی ک نصفه نیمه می موند !

نمی دونم چی شد ک من از این جا هم به همین سادگی بریدم ، از شماها ... اما دیگه دارم ب این خودم عادت می کنم ! ب این تصمیمات مجنون وار ! الانم واقعا نمی دونم چی شده ک یک دفعه ب سرم زد باز هم در کنار شما شروع کنم اونم بعد از این همه مدت اما امیدوارم ک هنوز هم چند نفری دلشون برام تنگ شده باشه و نوشته هام رو دوست داشته باشن !

فکر کنم از اردیبهشت بود ک دیگه ننوشتم . بخشی اش خواست خودم بود و بخشی اش هم به دلیل برنامه های زندگی ام ک به طرز عجیبی پشت سر هم و بی وقفه اتفاق می افتادن و اونقدر روزام رو شلوغ کرده بود ک خودم هم حتی باورم نمی شد !

مثلا یک ترم سنگین 24 واحده برای دانشجوی معماری مثل کابوس می مونه اونم وقتی ک مجبور باشی خیلی از پروژه های گروهی رو حتی خودت به تنهایی ببندی . بعدش هم نامزدی برادر بزرگتر و آمد و شد ها و در نهایت کنکور و جابجایی دانشگاه و در این بین نوشتن یک فیلمنامه و چند برنامه کاری مهم و دغدغه های فکری آینده و ... کلی اتفاقای ریز و درشت دیگه ک اگه بخوام بگم خودش یک طوماره .

و حالا بعد از گذشت 8 ماه من باز اومدم ! دلم نیومد ازتون بگذرم . از اینجا . از این همه خاطره ک ثبت شدن . مرسی از همه دوستایی ک تو این مدت اومدن و اظهار لطف کردن و من کمترین حتی نتونستم جواب بدم ! مرسی از همه کسایی ک هنوز من رو یادشون هست . من می خوام یک شروع نو داشته باشم و این بار کمی متفاوت تر . البته استارتش رو زدم و ب زودی شاید از سایت ام پرده برداری کنم . اما می خوام باز هم شما رو در کنار خودم داشته باشم . ک شروع بدون حضور شما معنایی نداره .

دیگه نمی دونم چی بگم . فقط اینکه احساس می کنم سبک شدم !

ســـــــــــــــــــــــــــلام ! :)