... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

http://mementocafe.persiangig.com/va%20ama%20daneshgah.jpg

وقتی مدرسه می ری همه چیز سر ساعته . هر روز سر یک ساعت معین باید بری و بیای . سر یک ساعت معین فرصت استراحت داری . سر یک ساعت معین باید سر صف باشی و ... 12 سال تقریبا عین پادگان می گذره ! و تمام دل خوشی ات به پنجشنبه جمعه است و چشم دلت هم به تعطیلی های توی ساله . می ری و میای و هر سال هم کارات سخت تر از سالهای پیش می شه . یک جورایی نظم رو یاد می گیری . اما وقتی دانشگاه قبول می شی دیگه اوضاع فرق می کنه . هرچی تو مدرسه ها رشته شد تو دانشگاها پنبه می شه !

ترم اول . روز اول . کلاس اول . از اونجایی که همه عین خودت هنوز هم بچه مدرسه ای محسوب می شن ظرفیت کلاس اگه 20 نفر باشه عین 20 نفر حاضر هستند ! و توی محوطه دانشگاه هر کسی رو ببینی احتمالا یا باهاش کلاس داشتی یا خواهی داشت و بذار خلاص ات کنم ، همه از ورودی های جدیدن ! اوایل هنوز هم چون تب و تاب مدرسه تو بچه ها زنده اس همه با هم رقابت تنگاتنگی دارن ! کمتر کسی غیبت می کنه و پیچوندن کلاس جز گناهان کبیره و نابخشودنی محسوب می شه . همه سر کلاس جزوه می نویسن و خونه پاک نویس می کنن و درس رو حتما می خونن و سر جلسه بعدی حاضر می شن اما ...

ترم دو . روز اول . کلاس اول . ترم 1 که تموم شد تازه داری می فهمی دانشجویی یعنی چی . داری الگو برداری می کنی از ترم بالایی ها . اکیپ دوستی و غیره تشکیل دادی ! اگه بری سر کلاس یا استاد نیست یا دانشجو ، همیشه چند نفر هم بعنوان سیاهی لشکر سر کلاس هستند . قالبا ترم دو که ترم بهمن ماه هم هست نمی تونی استاد و دانشجو رو همزمان با هم در سه هفته اول ببینی ! و تا کلاس ها یک نظمی می گیرن و روی روال عادی می افتن تب و تاب عید و تعطیلی و ... است . که باز هم از هفته اول اسفند عمرا بشه استاد و دانشجو رو باهم پیدا کرد و هفته آخر هم که حتی حراست دانشگاه هم نمیاد چه برسه به استاد و دانشجو . در این ترم پیچوندن کلاس ها به طور یک روز در هفته اونم فقط یک کلاس شروع می شه و کم کم درس ها خونده نمی شن و رو هم تلنبار می شن ! جزوه ها تک و توک نوشته می شن و آخر ترم چند تا جزوه کپی گرفته می شن !

ترم سه . روز اول . کلاس اول . غالبا هیچکی نمی ره و همه می دونن که تازه بعد از حذف و اضافه غیبت ها حساب می شن اما احیانا اگه کسی رفت هر کس دیگه ای رو که تو محوطه می بینه از ورودی های جدید و ترم یکی ها هستن ! در ترم سه کم کم تعداد پیچش ها بیشتر می شه . جزوه نویسی به یک کلاس مهم خلاصه می شه و آخر ترم هم همه دنبال استاد می دوئن تا نمره بگیرن اونم به ضرب و زور ! درس ها هم که ناپلئونی پاس می شن و حتما یا یک درس حذف شده یا یک درس افتاده در کارنامه موجوده ! پروژه ها و تحقیقات یکی در میون کار خودت و کار دیگرانه . دو تاش رو خودت انجام دادی . دو تا رو خریدی ، دو تا رو هم از ترم بالایی ها قرض گرفتی !

ترم چهار . روز اول . کلاس اول . باز هم ترم بهمن و ترم تفریحات سالم و فشم و درکه و دربند و سینما و ... ! ترم بهمن عین تابستون می مونه برای دانشجو ها . هر چی کار عقب افتاده اس تو ترم بهمن می شه انجامش داد . باز هم اوایل ترم نمی شه استاد و دانشجو رو یک جا با هم پیدا کرد و آخراش هم همین طور ! جزوه که دیگه عمرا ! افت داره نوشتنتش ! آخر ترم بالاخره از یکی و یک جا گیر میاری دیگه ! پروژه های پایان ترم هم بالاخره از یک جا جور می کنی . حالا چی بشه یکی اش رو هم خودت انجام بدی !

ترم 5 . روز اول . کلاس اول . باز هم فقط ورودی های جدید . اما این بار یک فرقی داره . اونم اینکه تو با این سابقه درخشان تحصیلی ات داری می شی الگوی تازه وارد ها . از نظر قیافه و تیپ و ... که بماند چه سیر صعودی رو طی کردی از نظر درسی منظورمه ! سعی می کنی خودت رو خوب جلوه بدی و به سال پایینی ها بفهمونی که ای بابا کلاس رفتن نداره که . من تا الان چهار تا کلاس بیشتر نرفتم اما همه درسام رو با نمره خوب پاس کردم ! اما اون بیچاره نمی دونه که ترم پیش مشروط شدی و الان که ترم 5ای خیلی کم واحد برداشتی ! این ترم هم به زور اعتراض و دنبال استاد دویدن و پروژه این و اون درس ها رو پاس می کنی . اما یک کم با خودت که فکر کنی می بینی ای خاک ! تو طول این سه سال حتی یک کلمه هم یاد نگرفتی !

ترم 6 . روز اول . کلاس اول . بذار دیگه نگم ! از اینجا به بعدش فیلم هندی می شه ! عذاب وجدان داری که هیچی بلد نیستی اما بازم دلت نمیاد که تفریح نکنی !

و اما سال آخر ... هرچی تو طول این سه سال خوش گذشته تو این یک سال از تو دماغت بیرون میاد ! ترم تابستونی برمی داری تا 8 ترمه تموم شه ! معدلت رو هر طور حساب می کنی با ارفاق حتی (!) بالای 15 نمیاد . حالا همه اینا به کنار . این 8 ترم می گذره و می بینی که ای داد ... هیچی از درسی که باید پس فردا باهاش کار کنی بلد نیستی ... و اگه بخوای کنکور ارشدم بدی که دیگه بدتر . بعد اون موقع اس که با دو دست می زنی تو سر خودت و شروع می کنی خودت رو بی گناه نشون دادن و گفتن اینکه تقصیر اوضاع دانشگاه هاست و ای بابا دانشگاه ما که دانشگاه نبود و با اون استاد هاش و ... اما ته ته اش می دونی که این طوری ها نبوده و مقصر اصلی خودتی ...

همه اینا رو گفتم که برسم به اینجا . که ما به جای اینکه بیایم مدرسه رو آسون بگیریم و ورود به دانشگاه ها رو راحت تر کنیم و بعد در دانشگاه ها فشار رو ببریم بالا تا نتیجه بهتری بگیریم میایم کنکور می ذاریم و ورود رو سخت می کنیم و کل انرژی طرف رو می گیریم . طوری که بچه بعد از 12 سال رنج (!) وقتی وارد دانشگاه می شه دیگه می بره . می دونم و می دونین تعداد کسایی که خوب بودن و خوب می مونن خیلی کمه . کسایی که درست در طول دانشگاه درس می خونن و نتیجه اش چی می شه ؟ این که نه مهندس های ما مهندس می شن نه دکتر های ما دکتر ! و بعد از این همه خرج و سرمایه گذاری ما در نهایت دستمون به هیچ جا بند نیست ... چرا ؟

دوشنبه – 8 شهریور 1389

پس نوشت 1 : ببخشید طولانی شد . خیلی وقت بود می خواستم بنویسمش . وقت نمی شد !

پس نوشت 2 : یک سری پرتره تو گودر یکی از بچه ها شر کرده بود از یک عکاس معروف ، پرتره آدم های مشهور . دنبال لینک اصلی اش هستم . اشتباهی دستم خورد پاک شد و انقدر تعداد شر شده ها و نخونده ها خونده شده ها زیاد بود دیگه نتونستم پیداش کنم . ممنون می شم اگه کسی دارتش لینک بده .