... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

http://mementocafe.persiangig.com/l%20%5B320x200%5D.jpg

[ بچه 6 ساله رو به مادر ]

بچه : چرا باید روزه بگیریم ؟

مادر : چون خدا آدمای روزه دار رو دوست داره .

بچه : یعنی خدا اون آقا فقیره که همیشه گشنه اس و سر کوچه مونه رو هم دوست داره ؟

مادر : ها ... ؟ [ در حالی که گلوش رو صاف می کنه ] خب آره دیگه .

بچه : پس اگه دوستش داره چرا فقیره ؟

[ چند لحظه سکوت ]

مادر : اون ... چیزه ... ! آها ! برو باباتو صدا کن الان اذون ( اذان ) می زنن .

بچه : از کدوم ؟!

مرداد 1389

پس نوشت 1 : آدم رو به مرگ می گیرن که به تب راضی باشی . حسن جوهرچی رو آوردن که ما به احسان علیخانی راضی بشیم !

پس نوشت 2 : افطار بی ربنا لطفی نداره . دلمون به رمضون خوش بود که شبیه قدیماس که اونم دیگه نیست !

پس نوشت 3 : فرامرز فرازمند تهیه کننده سنتوری مرد و بعد از 4 سال فیلمش بدون اکران وارد شبکه خانگی شد ! نکته جالب این جاست اول فیلمی که همون 4 سال قبل دست به دست گشت و همه دیدنش و یک کپی اش رو دارن اخطار می ده که کپی برداری ازش ممنوعه ! دلم سوخت . حق سنتوری نبود . خواهش می کنم هر کسی که این فیلم رو دیده بره و سی دی اوریجینالش رو هم بخره . به احترام مهرجویی بزرگ .