... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

http://mementocafe.persiangig.com/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%20%D9%85%D8%B1%D8%AF.jpg

پیرمردی را می شناسم که برای بستن دهان مردم خانه اش را فروخت تا برای تک فرزندش عروسی بگیرد و حال مستاجر است .

او نمی دانست اما در دهان مردم را نمی شود بست ، که این مردمان در هر صورت حرفی برای زدن پیدا می کنند ، که هنوز هم فکر نکرده پشت سرش حرف است ! و می گویند که فلانی را نگاه ، با این سن و سال هنوز یک خانه از خودش ندارد و مستاجر است ...

آری ما اینگونه مردمانی هستیم ...

یکشنبه – 28 شهریور 1389


http://mementocafe.persiangig.com/hamoon.jpg

بله درست متوجه شدید ! هامون ! بعد از معرفی فیلم های درباره الی و عصر جمعه و به رنگ ارغوان در فصل اکرانشون حالا می خوام هامون رو معرفی کنم . همون فیلم داریوش مهرجویی که 20 سال پیش ساخته شده . هامونی که همه عشق سینماها و عشق فیلم ها بارها و بارها دیدنش و باهاش ارتباط برقرار کردن و از دیدنش لذت بردن . هامونی که جزو فیلم های برتر تاریخ سینمای ما محسوب می شه و تکرار شدنی نیست . هامونی که حمید هامون داشت . اما چرا هامون ؟ فیلمی که مطمئنا همه دیدنش ؟ اینم علت داره !

علتش اکران تک سانس این فیلم تو سینما پردیس ملت ئه ! اینکه فیلمی بیاد و بعد از 20 سال به صورت تک سانس ( اونم ساعت 10:30 شب ) اکران بشه و در دو روزه اول رکورد فروش رو بزنه خیلی حرفه ! خیلی معنا داره . اولین چیزی که می شه ازش فهمید اینکه هنوز هم آدمایی هستن که ارزش فیلم ها رو بفهمن و یادشون نره که چه فیلمی خوبه و چه فیلمی ارزش هزار بار دیدن رو داره . هامون فیلمه . هامون یعنی تاریخ و شناسنامه سینمای ایران که امضای بزرگی به نام مهرجویی پاش خورده . که اگه 1000 بار هم ببینیش برای دفعه 1001 ام باز هم برات تازگی داره .

دومیش اینکه ببینید چقدر سطح کیفی فیلم های ما اومده پایین که مردم به خاطر فیلمی که 20 سال از زمان اکرانش می گذره این طوری از سینماهای خاک خورده ما استقبال می کنن . البته گله ای هم نیست . وقتی فیلم هایی مثل لیموترش و مادر زن سلام و ... ساخته می شن که حتی گذاشتن نام فیلم تجاری روشون هم ننگه دیگه چه انتظاری می شه داشت ؟ وقتی افراطی ها ساخته می شه از رو دست اخراجی ها ( که حالا فیلم اول چی بوده مگه که دومی از روش کپی پیست شده ) دیگه واقعا چه می شه گفت ؟ وقتی که حامد بهداد داد می زد و می گفت من اهل سینمای نصف مال من نصف مال تو نیستم و می گفت که سینما از یک سال قبل برنامه اش مشخصه و رزروه و می دونه که قراره چه فیلمی توش اکران بشه و نشه واقعا دیگه جای حرف باقی می مونه ؟!

پس حالا ببینید حق دارم از هامون بگم یا نه ؟ وقتی تو اکران این فصل از سینما ها هامون مثل برگ برنده می مونه باید هم ازش گفت . فکر نکنم فیلم و دیالوگ هاش نیاز به معرفی داشته باشن . که خیلی ها دیالوگ هاش رو از بَرَن . فکر نکنم لازم باشه که از حمید هامون بگم . از عمو خسرو نازنین که بازیش توی هامون خودش یک مکتب بازیگریه واسه نو پاها .

اما بذارید یک تشکر کنم . از باعث و بانی این اتفاق خوب . کار قشنگیه اکران فیلم های تاریخ ساز . که بعد از اکران فیلم مادر زنده یاد حاتمی حالا نوبت هامون شده . کار خیلی قشنگیه اکران شاه فیلم های سینمای ایران . بیرون کشیدن خاطره ها . که ما منتظر ادامه این جریان فرخنده هستیم . دست مریزاد . خسته نباشید .

پس بیایید فیلم هامون رو یک بار دیگر در کنار هم ببینیم ...

چهارشنبه – 24 شهریور 1389


http://mementocafe.persiangig.com/oboor%20az%20tariki.jpg

سلام :

بعد از مدت ها با یک داستان اومدم ! اسمش رو نمی شه گذاشت داستان کوتاه . چون خیلی هم کوتاه نیست . باز هم اگه حوصله خوندن ندارید اجباری نیست . فقط اینکه حدودا 4 ماه بود درگیرش بودم تا بالاخره تونستم بنویسمش . حوادث توش تجربه های شخصی و الهام گرفته از واقعیت اند . پس اگه تلخه ، اگه غم داره تقصیر من و قلمم نیست ! که من هرچی توش نوشتم عین حقیقته فقط بهش پرو بال و احساس دادم . نوشته ای که در ادامه مطلب خواهید خواند جرقه نوشتنش یک روز زده شد که تک و تنها داشتم تو مترو قدم می زدم و واگنی هم که ازش حرف زدم واقعا وجود داره ! مسیر هایی که ازشون گفتم هم وجود دارن . من فقط یک خط داستانی تعریف کردم براش . یک شخصیت خلق کردم . بی اسم ، بی نام و نشون با یک تفکر . خسته ، در جستجوی امید . که وقتی خواست بهش رسید . دیگه همین ! امیدوارم که خوشتون بیاد .

( برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه فرمایید )


دنباله سخن ...

http://www.blog.majiddownload.com/2/1351938275.jpg

از وقتی عاشقی شد گناه

منم شدم بزرگترین مجرم دنیا !

که به گناه عاشقی ، بی دادگاه

محکوم شدم به تنهایی ابدی ...

پس نوشت 1 : رویا جان تولدت مبارک :)

پس نوشت 2 : این یکی از اون 80 تا مینیمال بود . شاید یک اتفاقای خوبی بیافته ... شاید !


" در تاریکی چشمانت را جستم ،

در تاریکی چشمانت را یافتم

و شبم پر ستاره شد ... "

" زین پس در کافه موسیقی هم سرو می شود ! "

من آدم خاصی نیستم . همیشه هم موسیقی خاص گوش نمی دم . بسته به شرایطم همه نوع آهنگی گوش می دم و کلا موسیقی رو دوست دارم .

اینا رو گفتم که فکر نکنید فقط همین آهنگایی که می خوام تو کافه بذارمو گوش می دم و کلا می خوام کلاس بذارم ! که نه ! اما اینجا فقط چیزایی رو می ذارم که ارزش شنیدن دارن . خیلی وقت هم بود که به فکر راه اندازی این بخش از کافه بودم .

 برای اولین پست بخش " نوا و سکوت "می خوام شما رو در لذت گوش دادن به آلبوم " آفتاب های همیشه " شریک کنم . این آلبوم با انتخاب و دکلمه آیدا شاملو ( همسر سوم و معشوقه شاعر ) از اشعار و ترجمه‌های زنده یاد احمد شاملو و آهنگسازی و صداسازی سعید سالاری منش و محمدرضا اصغری منتشر شده است .

گلچینی از برترین های شاملو با دکلمه زیبای آیدا به همراه موسیقی فوق العاده اش شنیدن داره ... لینک دانلود آلبوم رو قرار می دم . اما خواهشم از دوستان اینه که هر کسی که دسترسی داره و می تونه اوریجینالش رو تهیه کنه و دانلود نکنه ! ( حق کپی رایت و این حرفا ) . متن آهنگ ها رو هم در ادامه مطلب قرار دادم .

امیدوارم مثل من از گوش دادن به این آلبوم لذت ببرید !

Download


دنباله سخن ...

http://farm4.static.flickr.com/3237/3007888409_03c21678e6.jpg?v=0

شب قدر امسال مثل هر سال نبود

اما نه ، من ِ امسال مثل من ِ هر سال نبود ؛

شب قدره

فارغ از همه چیز نشسته ام ،

یک دفعه یادم می افته

سوال می شه تو ذهنم که چرا ؟

که می خوام ازت بپرسم خدا ...

اما هنوز به زبون نیومده ، صدا نشده ؛

بغض می شه

پر می شه تو چشمام این سوال ، اشک می شه

چشمم رو می بندم که نریزه .

پلکم داغ می شه ،

فایده ای نداره ،

با چشم بسته دارم اشک می ریزم .

خدایا ؛

دل شکسته و دور افتادم  ،

چه کنم ؟

تو بگو ...

جمعه – 12 شهریور 89

پس نوشت 1 : آخ دیدی چقدر از اونی که تو می خواستی باشم دور شدم ؟ دیدی چه سنگ شد این دل ؟ دیدی چه بد شد این گِل ؟

پس نوشت 2 : خدایا هیچ کس رو نا امید برنگردون از درگاهت که می دونم خیلی بزرگتر از این حرفایی ...


http://mementocafe.persiangig.com/va%20ama%20daneshgah.jpg

وقتی مدرسه می ری همه چیز سر ساعته . هر روز سر یک ساعت معین باید بری و بیای . سر یک ساعت معین فرصت استراحت داری . سر یک ساعت معین باید سر صف باشی و ... 12 سال تقریبا عین پادگان می گذره ! و تمام دل خوشی ات به پنجشنبه جمعه است و چشم دلت هم به تعطیلی های توی ساله . می ری و میای و هر سال هم کارات سخت تر از سالهای پیش می شه . یک جورایی نظم رو یاد می گیری . اما وقتی دانشگاه قبول می شی دیگه اوضاع فرق می کنه . هرچی تو مدرسه ها رشته شد تو دانشگاها پنبه می شه !

ترم اول . روز اول . کلاس اول . از اونجایی که همه عین خودت هنوز هم بچه مدرسه ای محسوب می شن ظرفیت کلاس اگه 20 نفر باشه عین 20 نفر حاضر هستند ! و توی محوطه دانشگاه هر کسی رو ببینی احتمالا یا باهاش کلاس داشتی یا خواهی داشت و بذار خلاص ات کنم ، همه از ورودی های جدیدن ! اوایل هنوز هم چون تب و تاب مدرسه تو بچه ها زنده اس همه با هم رقابت تنگاتنگی دارن ! کمتر کسی غیبت می کنه و پیچوندن کلاس جز گناهان کبیره و نابخشودنی محسوب می شه . همه سر کلاس جزوه می نویسن و خونه پاک نویس می کنن و درس رو حتما می خونن و سر جلسه بعدی حاضر می شن اما ...

ترم دو . روز اول . کلاس اول . ترم 1 که تموم شد تازه داری می فهمی دانشجویی یعنی چی . داری الگو برداری می کنی از ترم بالایی ها . اکیپ دوستی و غیره تشکیل دادی ! اگه بری سر کلاس یا استاد نیست یا دانشجو ، همیشه چند نفر هم بعنوان سیاهی لشکر سر کلاس هستند . قالبا ترم دو که ترم بهمن ماه هم هست نمی تونی استاد و دانشجو رو همزمان با هم در سه هفته اول ببینی ! و تا کلاس ها یک نظمی می گیرن و روی روال عادی می افتن تب و تاب عید و تعطیلی و ... است . که باز هم از هفته اول اسفند عمرا بشه استاد و دانشجو رو باهم پیدا کرد و هفته آخر هم که حتی حراست دانشگاه هم نمیاد چه برسه به استاد و دانشجو . در این ترم پیچوندن کلاس ها به طور یک روز در هفته اونم فقط یک کلاس شروع می شه و کم کم درس ها خونده نمی شن و رو هم تلنبار می شن ! جزوه ها تک و توک نوشته می شن و آخر ترم چند تا جزوه کپی گرفته می شن !

ترم سه . روز اول . کلاس اول . غالبا هیچکی نمی ره و همه می دونن که تازه بعد از حذف و اضافه غیبت ها حساب می شن اما احیانا اگه کسی رفت هر کس دیگه ای رو که تو محوطه می بینه از ورودی های جدید و ترم یکی ها هستن ! در ترم سه کم کم تعداد پیچش ها بیشتر می شه . جزوه نویسی به یک کلاس مهم خلاصه می شه و آخر ترم هم همه دنبال استاد می دوئن تا نمره بگیرن اونم به ضرب و زور ! درس ها هم که ناپلئونی پاس می شن و حتما یا یک درس حذف شده یا یک درس افتاده در کارنامه موجوده ! پروژه ها و تحقیقات یکی در میون کار خودت و کار دیگرانه . دو تاش رو خودت انجام دادی . دو تا رو خریدی ، دو تا رو هم از ترم بالایی ها قرض گرفتی !

ترم چهار . روز اول . کلاس اول . باز هم ترم بهمن و ترم تفریحات سالم و فشم و درکه و دربند و سینما و ... ! ترم بهمن عین تابستون می مونه برای دانشجو ها . هر چی کار عقب افتاده اس تو ترم بهمن می شه انجامش داد . باز هم اوایل ترم نمی شه استاد و دانشجو رو یک جا با هم پیدا کرد و آخراش هم همین طور ! جزوه که دیگه عمرا ! افت داره نوشتنتش ! آخر ترم بالاخره از یکی و یک جا گیر میاری دیگه ! پروژه های پایان ترم هم بالاخره از یک جا جور می کنی . حالا چی بشه یکی اش رو هم خودت انجام بدی !

ترم 5 . روز اول . کلاس اول . باز هم فقط ورودی های جدید . اما این بار یک فرقی داره . اونم اینکه تو با این سابقه درخشان تحصیلی ات داری می شی الگوی تازه وارد ها . از نظر قیافه و تیپ و ... که بماند چه سیر صعودی رو طی کردی از نظر درسی منظورمه ! سعی می کنی خودت رو خوب جلوه بدی و به سال پایینی ها بفهمونی که ای بابا کلاس رفتن نداره که . من تا الان چهار تا کلاس بیشتر نرفتم اما همه درسام رو با نمره خوب پاس کردم ! اما اون بیچاره نمی دونه که ترم پیش مشروط شدی و الان که ترم 5ای خیلی کم واحد برداشتی ! این ترم هم به زور اعتراض و دنبال استاد دویدن و پروژه این و اون درس ها رو پاس می کنی . اما یک کم با خودت که فکر کنی می بینی ای خاک ! تو طول این سه سال حتی یک کلمه هم یاد نگرفتی !

ترم 6 . روز اول . کلاس اول . بذار دیگه نگم ! از اینجا به بعدش فیلم هندی می شه ! عذاب وجدان داری که هیچی بلد نیستی اما بازم دلت نمیاد که تفریح نکنی !

و اما سال آخر ... هرچی تو طول این سه سال خوش گذشته تو این یک سال از تو دماغت بیرون میاد ! ترم تابستونی برمی داری تا 8 ترمه تموم شه ! معدلت رو هر طور حساب می کنی با ارفاق حتی (!) بالای 15 نمیاد . حالا همه اینا به کنار . این 8 ترم می گذره و می بینی که ای داد ... هیچی از درسی که باید پس فردا باهاش کار کنی بلد نیستی ... و اگه بخوای کنکور ارشدم بدی که دیگه بدتر . بعد اون موقع اس که با دو دست می زنی تو سر خودت و شروع می کنی خودت رو بی گناه نشون دادن و گفتن اینکه تقصیر اوضاع دانشگاه هاست و ای بابا دانشگاه ما که دانشگاه نبود و با اون استاد هاش و ... اما ته ته اش می دونی که این طوری ها نبوده و مقصر اصلی خودتی ...

همه اینا رو گفتم که برسم به اینجا . که ما به جای اینکه بیایم مدرسه رو آسون بگیریم و ورود به دانشگاه ها رو راحت تر کنیم و بعد در دانشگاه ها فشار رو ببریم بالا تا نتیجه بهتری بگیریم میایم کنکور می ذاریم و ورود رو سخت می کنیم و کل انرژی طرف رو می گیریم . طوری که بچه بعد از 12 سال رنج (!) وقتی وارد دانشگاه می شه دیگه می بره . می دونم و می دونین تعداد کسایی که خوب بودن و خوب می مونن خیلی کمه . کسایی که درست در طول دانشگاه درس می خونن و نتیجه اش چی می شه ؟ این که نه مهندس های ما مهندس می شن نه دکتر های ما دکتر ! و بعد از این همه خرج و سرمایه گذاری ما در نهایت دستمون به هیچ جا بند نیست ... چرا ؟

دوشنبه – 8 شهریور 1389

پس نوشت 1 : ببخشید طولانی شد . خیلی وقت بود می خواستم بنویسمش . وقت نمی شد !

پس نوشت 2 : یک سری پرتره تو گودر یکی از بچه ها شر کرده بود از یک عکاس معروف ، پرتره آدم های مشهور . دنبال لینک اصلی اش هستم . اشتباهی دستم خورد پاک شد و انقدر تعداد شر شده ها و نخونده ها خونده شده ها زیاد بود دیگه نتونستم پیداش کنم . ممنون می شم اگه کسی دارتش لینک بده .


http://mementocafe.persiangig.com/l%20%5B320x200%5D.jpg

[ بچه 6 ساله رو به مادر ]

بچه : چرا باید روزه بگیریم ؟

مادر : چون خدا آدمای روزه دار رو دوست داره .

بچه : یعنی خدا اون آقا فقیره که همیشه گشنه اس و سر کوچه مونه رو هم دوست داره ؟

مادر : ها ... ؟ [ در حالی که گلوش رو صاف می کنه ] خب آره دیگه .

بچه : پس اگه دوستش داره چرا فقیره ؟

[ چند لحظه سکوت ]

مادر : اون ... چیزه ... ! آها ! برو باباتو صدا کن الان اذون ( اذان ) می زنن .

بچه : از کدوم ؟!

مرداد 1389

پس نوشت 1 : آدم رو به مرگ می گیرن که به تب راضی باشی . حسن جوهرچی رو آوردن که ما به احسان علیخانی راضی بشیم !

پس نوشت 2 : افطار بی ربنا لطفی نداره . دلمون به رمضون خوش بود که شبیه قدیماس که اونم دیگه نیست !

پس نوشت 3 : فرامرز فرازمند تهیه کننده سنتوری مرد و بعد از 4 سال فیلمش بدون اکران وارد شبکه خانگی شد ! نکته جالب این جاست اول فیلمی که همون 4 سال قبل دست به دست گشت و همه دیدنش و یک کپی اش رو دارن اخطار می ده که کپی برداری ازش ممنوعه ! دلم سوخت . حق سنتوری نبود . خواهش می کنم هر کسی که این فیلم رو دیده بره و سی دی اوریجینالش رو هم بخره . به احترام مهرجویی بزرگ .