... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

کسی نیست،

یا زندگی را بدزدیم،آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم ...

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیز ها را ببینیم.

ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند....

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام،

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را ...

سهراب سپهری


پی نوشت :  یک سال گذشت...

آتلیه » من درد تو را ز دست آسان ندهم...

نوای دل » بهترین و زیبا ترین چیز ها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند، بایدآنها را با قلبتان احساس کنید- هلن کلر


 

اگر می شد صدا را دید

چه گل هایی ،

چه گل هایی

که از باغ صدای تو ،

به هر اواز می شد چید ...

          اگر می شد صدا را دید ...

شفیعی کدکنی


 

پی نوشت : ببخشید دیر به دیر آپ می کنم . در پی تغییرم !

آتلیه » هنرنمایی با کاغذ !

نوای دل » تنها دلیل درک همه چیزهایی که می فهمم ، داشتن عشق به آنهاست ... لئو تولستوی


1 - آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ...
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند .


2 - آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ...
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است .


3 - آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ...
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هم
واره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم .


4 - آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند ...
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد .

دکتر علی شریعتی


پی نوشت ١ : من و تو جزو کدام دسته ایم ؟!
پی نوشت ٢ : خدایی دارم که داشتنش جبران همه نداشته هایم است ...
پی نوشت ٣ : ممنون به خاطر نظرات پر مهرتون در پست قبل .
بعد نوشت : بیایید برای اولین بار یک فیلم ایرانی را به جمع برترین های سایت imdb بفرستیم . برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه فرمایید .


سلام :

حدودا دو هفته پیش داستانی نوشتم که شاید بشه اسمش را داستان کوتاه گذاشت . طولانیه ، اگر حوصله ندارید ، نخوانید ! طرح این نوشته این طوری به ذهنم رسید که سرم رو از ماشین کردم بیرون و ... ! به همین سادگی . اولش هیچ طرح کلی نداشتم . نوشتم و نوشتم تا اخرش شد این ! حدودا 10 بار هم از روش خوندم و خیلی چیزها در این بین بهش اضافه شدن و یا ازش کم شدن . خیلی از حوادث داخل داستان واقعا اتفاق افتاده . فلاش بک زیاد داره توش ! این رو گفتم که خط داستان از دستتون خارج نشه !  دیگه نمی دونم چی بگم ! فقط اینکه خوشحال می شم خوانده بشه و نظراتتون رو بدونم . ممنون ...

( برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه فرمایید )


دنباله سخن ...

آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری ...

دلم آن سوی زمان

با تو آیا دارد

- وعده دیداری ؟

- چه شنیدم ؟

تو چه گفتی ؟

- آری ؟!

حمید مصدق

پی نوشت 1 : وب نوشت دیگری با جمعی از دوستان به راه انداختیم که در آن داستان گروهی می نویسیم . خواندنش خالی از لطف نیست .

 پی نوشت ٢ : این دیالوگ خیلی روم تاثیر گذاشت : " خوش حساب تر از خدا ندیدم ، هیچکی ازش هیچ طلبی نداره ... "