... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

http://mementocafe.persiangig.com/image/blog%20nevisi.jpg

این روزها وبلاگ نویسی مثل کنکور شده . همه در حال رقابتن که به هر قیمتی که شده رتبه اول رو کسب کنن ! اونم به زور تبلیغ و نظرات فله ای و سر زدن به وبلاگ های معروف و نقد های آبکی و ...

اما واقعا راه حل چیه ؟! دوست دارید وب شما هم پر بازدید بشه و معروف بشید ؟ من چند پیشنهاد کاربردی و چاره ساز دارم براتون :

1 . نام وبلاگ :

فرق نداره موضوع وبتون چیه ! دیگه دوره ی اسم های کلاسیک و شیک انتخاب اسم متناسب با موضوع وب گذشته . دوره دوره ی اسم های جدید و عجیب غریبه . اسم هرچی عجق وجق تر باشه بازدید وبتون بیشتره . بعنوان مثال : " خاطرات یک کرم لزج له شده زیر دندون ! " امتحان کنید ! با این کار وبتون نسبت به وب های دیگه لااقل بازدیدش دو برابره !

2 . طنز از هر نوعش :

طناز باشید ! از آنجایی که ما مردمانی افسرده هستیم و همیشه دوست داریم چشم هایمان را رو به واقعیت ها ببندیم حتی المکان سعی کنید از نوشتن وقایع تلخ خودداری کنید . تا می توانید طنز آبگوشتی بنویسید ! حالا شده جوک های دو هزار سال پیش را هم تغییر داده و در متن نوشته تان بیاورید این کار را بکنید ! فقط طوری باشد که مردم از پشت مانیتور ریسه بروند . محتوی زیاد مهم نیست !

3 . پاورقی ، پیوست ، پی نوشت :

این روزها بیشتر پاورقی ها به اصل می پردازند و پست ها به فرع ! تا می توانید پی نوشت و پاورقی و پیوست و بعد نوشت و ... بدهید ! با این کار جذابیت و همچنین کلاس کارتان دو برابر می شود !

4 . مینیمال نوشت :

اگر گاهی از وبلاگ نویسی دلزده شدید و مدتی نیاز به استراحت داشتید مینیمال بنویسید ! این طوری هم شما مدتی استراحت می کنید هم با این کار جماعتی را سر کار می گذارید ! البته مینیمال هایی که در ظاهر گول زنک هستند و ما را به سمت معانی ثقیل و دقیق و عمیق عرفانی سوق می دهند اما در باطن بی محتوا ترین جمله ی روی زمین اند ! می بینید هرکس کمتر از جمله تان متوجه شد بیشتر تعریف می کند و این گونه شما مجالی برای استراحت می یابید !

5 . نظرات فله ای :

در اوایل کارتان بهتر است برای خود خواننده جمع کنید ! بدین ترتیب که به صفحه نخست سرویسی که با آن کار می کنید وارد شوید و روی همه ی وبلاگ های به روز شده کلیک کنید ! سپس برای آنکه وقت شریفتان هدر نرود بدون آنکه مطالب وب مورد نظر را بخوانید تنها با گذاشتن چند کامنت تکراری آنها را به وب خودتان دعوت کنید ! مثلا : " خواندم ، جالب بود ! قلم زیبایی داری ، به من هم سر بزن ! "

6 . تعریف از خود :

از خودتان تا می توانید تعریف کنید . حتی شده به دروغ ! طوری که خودتان هم باورش کنید ! چون وقتی شما باور کردید مطمئن باشید دیگران نیز باور می کنند ! و از آنجایی که ما ایرانی ها افراد بسیار دهن بینی هستیم سعی کنید روز به روز به افتخارات علمی خود بیافزایید ! چون مثلا اگر خواننده شما بفهمد که نویسنده هیچ پست و مقامی ندارد شاید گهگاهی به شما سرکی بزند اما کافیست بفهمند که شما مثلا در گاهنامه ی خانواده زرد و آبی گاهی پاورقی می دهید ! دیگر این تعریف و تمجید هاست که سرازیر می شود ! حالا القابی چون دکتر و ... بماند ! این طوری دیگر خواننده از زور احترام منفجر می شود !

7 . خود را سریعا گم کنید !

هر وقت تعداد بازدید وبتان از 100 و تعداد کامنت هایش از 30 گذشت سریعا خود را بگیرید و فراموش کنید که چه بودید و چه شدید !! دیگر وب هایی با رنک های پایین را لینک نکنید ! دیگر لازم نیست به همه وب ها سر بزنید . می توانید از بقیه انتظار سر زدن به وبتان آن هم بدون هیچ چشم داشتی را داشته باشید ! برخی که اصلا لایق این نیستند که شما بهشان سر بزنید ! بوی وبلاگشان با آنهمه مطالب زرد از پشت مانیتور بلند شده ! حس اش نمی کنید ؟! این جور وبلاگ ها دیگر به کلاس کاریتان نمی خورد ! تازه واردها که دیگر بماند ! همچنین می توانید لینک دوستانتان را پاک کنید و به جای آن چند لینک قلمبه سلمبه از افراد معروف و فاخران عالم وبلاگ نویسی جایگزینش کنید ! بد نیست دستی هم به قالب خود بکشید و بعد از مدتی دامنه اختصاصی بگیرید !

8 . آرشیو بزرگتر ، بازدید بیشتر :

تاریخ پست هایتان را به جای 1388 بنویسید 1382 و کم کم این تاریخ را افزایش دهید تا به زمان حال برسید ! این طوری از پیشکسوتان عالم وبلاگ نویسی محسوب می شوید و هر کسی به وبتان بیاید از بزرگی آرشیوتان لب به تحسین خواهد گشود . و همین هم عاملی می شود که شما خود را سرور و برتر بیابید و به کسانی که آرشیوشان به یک ماه پیش برمی گردد به چشم زیر دست و بدبخت بنگرید و وقتی به وبشان سر می زنید مطلب را نخوانده صفحه را ببندید چه برسد به آنکه بخواهید نظری هم برایشان بگذارید !

9 . زمان به روز کردن وب :

کمی که معروف شدید دیر به دیر آپ کنید ! این گونه خوانندگان وبتان بیشتر خوششان می آید ! و با خود می گویند عجب نویسنده فهیمی و برای خواندن مطالب شما حریص تر می شوند ! برای تنوع گاهی هم می توانید پست خداحافظی بگذارید تا این گونه یک 400 500 نفری بیایند و ناز شما را بکشند و این گونه روحیه ای هم کسب می کنید ! می توانید وقتی معروف تر هم شدید پست های زرد و اولیه وبتان را پاک کنید !

10 . قانون کپی رایت :

این یکی کمی هنر می خواهد که خوشبختانه ما ایرانی ها سرشار از اینگونه هنر ها هستیم ! نوشته ها و پست های وب های دیگر را با استفاده از ذوق و سلیقه خود کمی تغییر داده و به نام خودتان در وبلاگتان ثبت کنید ! در ضمن در زیر وبلاگتان حتما این جمله را قید کنید که " کپی برداری از مطالب وب بدون اجازه صاحب اثر کاری غیر اخلاقی و غیر قانونی می باشد ! "

***

راه های دیگری هم برای معروف شدن هست ! اما از این طولانی تر هم از حوصله نوشتن من و هم از حوصله خواندن شما خارج است ! اما امتحان کنید ! روزی خواهد رسید که با همین راه ها معروف شده و دیگر حتی مرا نیز ادم حساب نمی کنید ! به قول ونه گات : " بله رسم روزگار چنین است ! " .

دوشنبه – 26 بهمن 1388

پی نوشت : تقدیم به آن والا مقامان دنیای مجازی و آن سروران که انگار بیشتر از من و مایند ! آنها که فکر می کنند دست چخوف و مارکز و سلینجر و ... را از پشت بسته اند !

مفید ، بخوانید ! : 27 نکته وبلاگنویسی، یا به دست آوردن چند سال تجربه وبلاگنویسی در دو ساعت


 http://mementocafe.persiangig.com/image/eshgh.jpg

گاهی وقتا ما خیلی چیزا رو با عشق اشتباه می گیریم . خواسته یا نا خواسته .

عشق رو گاهی به جای دوست داشتن می گیریم ، گاهی به جای عادت و گاهی به جای تنهایی . جای هر کدوم از این ها رو که پر کنیم دوست داریم اسمش رو بذاریم عشق .

اما واقعا عشق چیه ؟ خیلی ها که فقط اسم عاشق رو یدک می کشن ! و هیچ وقت نمی تونن اون عشق رو تعریف کنن ، به خاطر همین هیچ وقت هم نمی تونن نشونش بدن . خیلی ها که روز عشق رو بهم تبریک می گن فقط از این روز کادو دادن و کادو گرفتنش رو یاد گرفتن ! در صورتی که حتی بلد نیستن درست اون عشقشون رو ابراز کنن ! و مشکل بزرگ ما همین جاست . من این مدل عشق ها رو درک نمی کنم ! عشقی که جای عادت رو بگیره و سراسر غرور و خودخواهی باشه . عشقی که همش به حرف باشه . عشقی که فقط اسما ً تو زندگیت باشه اما خودش همیشه غایب باشه ! و یا عشقی که از گفتنش ترس داشته باشی . ولی یک چیزی رو خوب درک می کنم ، اونم این که هر کسی لیاقت عشق رو نداره ...

آدم های عاشق نما و شبه عاشق زیاد دیدم . ولی ندیدم مثل عشق لیلی و مجنون . یا تو داستان ها خوندم یا تو فیلم ها دیدم . به نظرتون همش افسانه نبود ... ؟!

             بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز

                           زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران

یکشنبه – 25 بهمن ماه 1388

پی نوشت 1 : روز تولد مادرم روز عشق نامیده شده ! مادر و عشق ..... عشق واقعی این جاست ! نزد مادر !

پی نوشت 2 : اگه 4/1  اونقدری که می گفتی عاشقی ، عشقت رو نشون می دادی الان خیلی چیزا فرق می کرد !

 


http://myup.ir/images/3wci0m1m5nocyk3fjwj4.jpg

برای تو می نویسم . تویی که روزی از وجود من جان خواهی گرفت . برای تو ؛ کودک من .

تنها خواسته من از تو این است : " دختر نباش " .

 دختر نباش تا زندگی کنی . دختر نباش تا "آسوده" زندگی کنی .

دختر نباش تا تو را ناقص العقل نخوانند . تا همیشه نیاز به اجازه پدر و بعد ها نیاز به اجازه همسر نداشته باشی .

دختر نباش تا خون بهایت نصف نشود و ارث پدری ات دو برابر گردد .

دختر نباش تا بیشتر توجه ببینی از طرف خانواده ای که قرار است نسل شان را حفظ کنی . دختر نباش تا فامیل تو را بر روی فرزندت بگذارند .

دختر نباش تا اگر روزی به هیچ طریقی نتوانستی همسرت را تحمل کنی سکوت نکنی و خون دل نخوری . که حق طلاق داشته باشی و بعد از آن هم باز به راحتی بتوانی ازدواج کنی .

دختر نباش تا مهریه ای - که تنها نامش عندالمطالبه است - را با گریه و زور آن هم نصفه و نیمه نگیری .

دختر نباش تا مادر نشوی . که 9 ماه زجر نکشی . که بعد همه بچه را از خون پدر بدانند و نام پدر بخواهند و تو را هیچ شمارند . مادر نشوی که فقط بگویند بهشت زیر پای توست ، تا لااقل فرزندت از آن تو باشد .

دختر نباش تا صیغه نشوی بلکه بتوانی 4 همسر برای خود برگزینی .

دختر نباش که بتوانی هر وقت دلت خواست از ته دل بلند بخندی . بدون آنکه هراس پسر همسایه را در سر داشته باشی .

دختر نباش تا ترس حفظ دختر بودنت را نداشته باشی . ترس از گرگانی که به دختر بودنت تشنه اند .

دختر نباش تا بتوانی هر روز و هر ساعت بی آنکه آسیبی به روح و جسمت برسد عاشق شوی .

دختر نباش تا که این جمله تکراری را نشنوی که: " او پسر است و تو دختر ".

دختر نباش تا زور بگویی نه اینکه زور بشنوی .

دختر نباش برای آنکه فریاد بزنی نه آنکه حرفهایت را در سینه مدفون کنی .

و دختر نباش تا لااقل همه آن هراس ها که من داشتم تو نداشته باشی …

جمعه – 10 بهمن 1388

پاورقی : اولین پست خونه جدید ...

پی نوشت 1 : گاهی چقدر دلم برای هم جنس هایم می سوزد ...

پی نوشت 2 : ترانه "تو هم بسوز" آقای شاهد برازجانی را از اینجا دانلود کنید و گوش بدید .


http://myup.ir/images/mat247yexq2fo04erkkv.jpg

پات رو که تو یک راهی گذاشتی به پشت سر نگاه نکن . این قانون بازیه ...

دلت نلرزه ، نترسه ، محکم باش .

برو جلو ...

تنهایی هات رو با کسی قسمت نکن ؛

و نذار کسی با تو تنهایی هاش رو قسمت کنه ...

اگه وسط راه غمگین شدی و به پشت سر نگاه کردی سوختی ،

یادت نره ، این قانون بازیه .

بی رحمی ، خودخواهی ، غرور ؛

شرایط ورود به این بازی .

خطرناکه ، تنده ، غم داره ، تنهایی داره ؛

اما تو نترس ...

***

من بودم و او

با هم

در دنیای رنگارنگ خیال ،

من هستم و او

بی هم

در دنیای خاکستری واقعیت ...

***

بازیمان گرفت

رفتیم

سایه به سایه

اما ناگه ،

جدا شدیم ...

و به پشت سر نگاه نکردیم

بازی برنده و بازنده نداشت

برد – برد و شاید باخت – باخت بود

و چه ساده تمام شد

همه چیز ...

5شنبه – 8 بهمن 1388

پاورفی : این پست دو منظوره اس ! ( نوشته اصلی + حسرت نامه )

پی نوشت 1 : از طرف سایه عزیز به یک بازی وبلاگی دعوت شدم . هرچند خیلی دیر اما بالاخره نوشتم . حسرت نامه من در اینجا .

پی نوشت 2 : هنوز دو دلم اما به احتمال زیاد کوچ می کنم . یک روز بی خبر ... دور باید شد از این خاک غریب ... دور باید شد ...

نوای دل » برای سالها می نویسم...سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند ....افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود،همیشه یکی بود یکی نبود ...

آتلیه » با طعم خاطره ها ...

بعد نوشت : یادم رفت بگم در کمال ناباوری درباره الی به ٩ فیلم اسکار راه پیدا نکرد . فیلمی که بزرگترین منتقد خودشون گفته بود بهترین فیلمیه که تو سال ٢٠٠٩ دیده . خیلی حرصم دراومد ! لااقل جزو ٩ تا که بود ! معلوم شد هیئت داورای اسکار هم انتخاب هاشون بو داره ! اما آقای فرهادی عزیز بدون که ذره ای از ارزش های فیلمت نزد ما کم نشده .