... کافه خاطره

... کافه ای ها آدم هایی خاطره بازند


سرآغاز . منو خاطرات . درباره نگارنده . درباره کافه . اشتراک

دچار درد شده ام ! درد ننوشتن ! اسیر جملاتی کوتاه که هر چه اندیشیدم نتوانستم بهم پیوندشان دهم ...

با خود می اندیشم چقدر از انسان هایی که جرات ریسک کردن ندارند و ترسوئند بدم می آید ! از آنها که همیشه منتظرند اولین نفر کس دیگری باشد ... می نویسمش ...

همچنان شناورند ؛ جملات در ذهنم ، در پی یک موضوع و در جدالی بی پایان برای آنکه داستانی نیمه تمام را حکایت کنند ؛ اما من ناتوان تر از همیشه همچنان غرق در فکرم ...

باز با خود می گویم : " بیشتر رویایی بود تا واقعیت ... رویایی دور و زیبا که هرچه به واقعیت نزدیک شد زشت و زشت تر شد ... " می خندم ! به افکار گذشته ام ... و خواهم خندید - مطمئنا - روزی به افکار حال و آینده ام ... " گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد ؛ هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست ... همه گول خوردند ! "

گفتن ... همیشه چه سخت بود . و دو چیز بیشتر شاید ... دوستت دارم و دوستت ندارم ؛ دومی از اولی سخت تر ؛ زیرا که با گفتن دومی باید منکر اولی شوی ...

خسته ام ! از سخنانی که امروزی زده می شوند و فردایی انکار ! از خویشتن خویش ، از آنان که نقاب به چهره دارند ، از اعتماد به نفس های دروغین و پوچ که غرور به همراه دارند و غرور ... آغازگر تمامی دوری ها ...

عشق و نفرت ... همچو دم و باز دمند ... دمی عاشق و باز دمی متنفر ! و اگر این عقل نبود ، دل چه سوداها که نداشت ... اگر این عقل نبود تا نجوا کند در گوشم : "در این زمانه در بی راهه بسی راه است ، تو در همان بی راهه هم راهت از او جدا بود ... " و اگر این عقل نبود ...

بی پناه تر از همیشه ، در پی نگاهی آشنا ، لبخندی گرم ؛ سردرگم در کنج تنهایی خود اسیرم ...

و همچنان می اندیشم ...

یکشنبه - ٢٠ دی ١٣٨٨

پی نوشت : قالب وب به دلیل یکنواختی عوض شد !

بعد نوشت : به وب آقا رجب سر بزنید . هنرمندی معلول اما توانا و امیدوار ...

نیازمندی ! دوستان به یک عدد دعوت نامه پرشین گیگ نیازمندم ! کسی داره ؟

بی ربط‌ : "تیم ملی فوتسال ایران به عنوان برترین تیم سال 2009 جهان انتخاب شد." هیچ وقت نه به فوتبال علاقه داشتم نه به فوتسال‌ ! اما یادم نمی ره اون روزی رو که ایران با ایتالیا بازی داشت و می خواست بره واسه نیمه نهایی و دلهره غیبت شمسایی و ... !! وقتی که گل برتری رو زد و من چه جیغی کشیدم و چقدر خوشحالی کردم (چون ما حتما باید اون بازی رو می بردیم اگه مساوی می کردیم ایتالیا می رفت بالا ) و وقتی ۵٠ ثانیه آخر گل مساوی رو خوردیم و من چه گریه ای می کردم و یادمه که همه گریه می کردن حتی داداشم و گزارشگر (!) که آقای خیابانی بود فکر کنم و تا چند ماه هر وقت یادم می افتاد از ناراحتی و خشم دوباره اشکم در می اومد ... هر چند که بعدها معلوم شد دروازه بان ایتالیا دوپینگ کرده بوده سر بازی با ما ! با همه اینها این خبر رو نوشتم که بگم حق ایران جدا مقام اولیه جهان بود ( کم کم دومی که بود ! ) و الان خوشحالم که بهترین شناخته شده ... هر چی تو فوتبال کم داریم داره تو فوتسال جبران می شه !!


 

http://myup.ir/images/cmrtkmvegy2my26v43c.jpg

به سراغ من اگر می آیید ،
پشت هیچستانم
 

پشت هیچستان جایی است ،
پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند ، از گل واشده دور ترین بوته خاک ...
روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی
است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند ...
پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است :
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود ،
زنگ باران به صدا می آید ...
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری است ...


به سراغ من اگر می آیید ،
                 نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بر دارد
                                                     چینی نازک تنهایی من ...

« سهراب سپهری »

مناسبتی !‌ یک سال گذشت ... از اون روزی که دلم خواست نوشته هام خونده بشه ، از اون روزی که اولین پستم رو منتشر کردم ... این وب رو دوست دارم ، نه به خاطر خودم ، که به خاطر شما ! کسایی که حتی برای یکبار اومدن خوندن ، نظر دادن و رفتن ، اونایی که موندن ، اونایی که باعث پیشرفتم شدن ، اونایی که همدل بودن ، اونایی که درک کردن ... و من ممنونم ، ممنونم از این همه درسی که تو این یک سال بهم دادین ، از این همه مهر و محبت ... ممنون .

مهم : شاید شما بتوانید جان مونا را نجات دهید ... به اینجا سر بزنید .

بی ربط : شاید قسمت گالری عکس رو به وب اضافه کنم ...